تبليغاتX

طراحي كد : مركز آموزش ايرانيان
مقدمتان راگرامی می داریم
خیلی دوستت دارم

بینندگان محترم

به دلیل تغییراتی دروبلاگ هنوزبرخی ازمطالب مانندمصاحبه هاآماده نیست

                                                                                                           متشکٌرم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 14:8  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 
euro2008-dailyfacom-turkey-switzerland-st-11.jpgeuro2008-dailyfacom-turkey-switzerland-st-10.jpg


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:43  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 
به نام خدا موضوع تمایلات غرب گرایانه ی جوانان مشرق زمین درجوامع امروزی که همبستگی جای خودرابه تفرقه و گناه داده است که می تواند انسان راازهم بپاشاندوذهن انسان رامختل سازد البتٌه لازم به ذکراست که دراین امرغرب نیز که خودسمبلی ازتفرقه است نقش مهمی ایفا میکند. امروزه که غرب تلاش می کندتفرقه ودشمنی رامیان کشورهای جهان راافزایش دهدازراه های متفاوتی ازجمله ماهواره – فیلم های مبتذلو....واردمی شودکه متاسفانه تاحدٌ50%موفٌق شده است که این روندایران رانیزدرحالت ابهام است وهرلحظه نزدیکترمی شودبطوریکه باقاطعیٌت می توان گفت40%جوانان ایرانی رابه سوی خودکشانده است که ازاین میان25%آنها محٌل بوده اند که متاسفانه ترک تحصیل کرده اندو15%دیگریاازروابط خانوادگی ویاروابط اجتماعی ضربه خورده اندوهنگامی که خودراتنها می نگرندروی به ماهواره – فیلم های مبتذل – موادٌوخدرازجمله {کراک – پامپراک – ناس و..}وانواع مشروب می آورندودرابتدابرای آرام کردن خودوبعدحتٌی برای غذااستفاده می کنندوبه تدریج خودرانابودمی کنند وازبین می روندویاممکن است افرادی را به وضع خوددرآورندیاآنها راازچشم جوامع انسانی بیندازندواینگونه علاوه براینکه خود – جامعه رابه خطرمی اندازدبلکه برای خواهرومادرخودودیگر اعضا می تواندخطرآفرین باشدونوامیس خودشان نیزازترس نتوانندبه وی نزدیک شوندمانندپدرآلمانی که پس ازتناول مقداری حشیش ومشروبات الکلی به دودخترخودحمله ورمی شودوعلاوه برعریان کردن دختران خودبه آنهاتجاوز می کندوهنگامی که بااو مصاحبه مشودوانگیزه ی اوازاینکارسوال میشوداینگونه پاسخ می دهد:دموکراسی که دراین کشورحاکم است مرامجرم نمی داندوچطورهنگامی که نخست وزیرآلمان مشروبات الکلی می خورد ونزاع وزنا می کند بااومصاحبه نمی شود؟ این خبرواقعی که شنیدیدخودواقعیٌتی بردموکراسی غرب است که یک پدربه خوداجازه می دهدبادختران خودچنین حرکاتی راانجام دهدوهمین اوامرجامعه رابه خطرمی اندازدبطوریکه دخترنمی تواندبه پدرخودنیزاعتمادکندکه این امرموجب فروپاشی خانواده می گرددوترس بیهانه ای برای این کاراست که متاسفانه درایران نیزرواج یافته است.. موضوع دیگراحترام به پدرومادراست که متاسفانه درجوامع امروزی نادیده گرفته می شودکه ازدیدگاه ائمه ی معصومین امری مهم است که بایدبه آن پرداخته شود دختروپسرامروزی فقط پدرراپشتبانه ی مالی ومادررایک فردپشتیبان درمقابل دیگران می دانند ووظایف خودرافراموش کردندبطریکه یک مادرهلندی بعدازنمازبه تلاوتقرآن می پردازدولی متاسفانه دخترش درآن لحظه به گوش کردن آهنگ با صدای بلندمی پردازدکه مادرچندباازاوخواهش می کندکه صدای آهنگ راکمی کمتر نمایدولی هنگامی که دخترخودرابی خیال می بیندخودواردکارمی شودوصدایآهنگ راکم می کندامٌدخترباخشونت واردعمل می شودوصدای خودد رابرسرمادرخودبلند می کندوباعصبانیٌت قرآن راپاره می کندکه دراین لحظه غضب خدابراوفرودمی آید وناگاه آتش براوفروزان می شودکه مادربه خاموش کردن آتش برمی آید وملحفه ای بروی می اندازدکه بعدازبلندکردن آن بجای دخترخودمیمونی برزیرملحفه مشاهده می نمایدکه مادرمتاسفانه مادرجنون می گیرد. دراین مطالب جندنکته ی آموزنده عبرت آموزوحیرت انگیز وجودداردکه انسان رابه وجدمی آورد. مطالب آموزنده وعبرت آموزاین صفحه وخودتان رابرای مابفرستیدتاجایزه بگیرید پشتیبان کرمان خودرو
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:30  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 

عمده ترين اخبارافغانستان وجهان


انتخابات واوضاع امنيتي کشور چهارنفر از کارمندان دفتر مشترک تنظیم انتخابات ظهر امروز در مسیر راه چاریکار بگرام زخمی گردیده اند .این کارمندان با استفاده از یک عراده موتر از چاریکار به سوی بگرام در حرکت بودند. سلطان احمد بهین سخنگوی دفتر مشترک تنظیم انتخابات گفت که بالای موتر حامل کارمندان انها فیرگردیده و در نتیجه چهار کارمند ان دفتر زخمی گردیده است . به گفته بهین زخمی شده گان به شفاخانه ایمر جنسی کابل انتقال یافته فعلا" تحت تداوی میباشند.به گفته وی دفتر مشترک تنظیم انتخابات در مورد تحقیقات را اغاز نموده است . وضع زخمی شده گان به گفته بهین قناعت بخش میباشد. همچنان سلطان احمد بهین سخنگوی دفتر مشترک تنظیم انتخابات ضمن تائید این مطلب امروز گفت که بدلیل مشکلات تخنیکی زندانیان در انتخابات پارلمانی شرکت کرده نمی توانند. قبلا" شاکر سیار کارمند بخش رسانه های دفتر مشترک تنظیم انتخابات گفته بود تا هنوز سرنوشت مشارکت زندانیان در انتخابات شوراهای ولایتی وولسی جرگه معلوم نمی باشد . به اساس معلومات تورنجنرال عبدالسلام بخشی رئیس محابس و صناعتی بیش از شش هزار و ششصد نفر به ارتکاب جرایم سیاسی ، جنایی و حقوقی زندانی میباشند. به اساس يک خبرديگریک قوماندان محلی امروز در منطقه رباط ولسوالی بگرام ولایت پروان به قتل رسید . موتر عامل حاجی سردار در مسیر سرک عمومی بگرام هدف حمله قرار گرفت که همزمان به ان از اثر فیر های پراگنده شخص مهاجم چهارنفر از کارمندان دفتر مشترک تنظیم انتخابات نیز زخمی شدند. عبدالجبار تقوا والی پروان مرگ حاجی سردار و زخمی شدن کارمندان دفتر مشترک تنظیم انتخابات را تائید کرده به خبرنگار اژانس باختر گفت : مرگ حاجی سردار به اساس اختلافات ذات البینی صورت گرفته و مهاجم یکتن از اقارب وی است . والی پروان اضافه نمودزمانیکه حاجی سردار هدف قرار گرفت یک موتر حامل کارمندان دفتر مشترک تنظیم انتخابات که دریک مانع نزدیک به محل حادثه متوقف بود از اثر فیرهای پراگنده مهاجم چهارنفر از راکبین واسطه متذکره تصادفا" زخمی شدند که غرض تداوی به شفاخانه ایمر جنسی کابل منتقل گردیده اند دو نفر انها که وضع صحی شان خوب بود دوباره مرخص و دونفر دیگر تحت تداوی قراردارند که وضعیت صحی انها نیز روبه بهبود است . شخص حمله کننده از صحنه فرار نموده .شام دیروز کریم قره باغ نیز در مسیر سرک حلقوی ناحیه یازدهم توسط افراد ناشناس کشته شد . طبق يک خبرديگردونفر از باشنده گان ولسوالی اندرولایت غزنی دیروز توسط افراد ناشناس درمربوطات انولسوالی کشته شدند. سمونوال علی احمد امر جنایی قوماندانی امنیه ولایت غزنی گفت : اشخاص یاد شده که با هم برادر بودند شام دیروز هنگام بازگشت از قریه نظرخان بمنزل شان از طرف اشخاص مسلح ناشناس مورد فیر سلاح قرار گرفته و کشته شدند به ارتباط قضیه تاکنون کسی بازداشت نگردیده . اجراى سيستم امنيتى انتخابات عراق براى افغانستان فرماندهان ارتش آمريكا و افغانستان مشغول تهيه جزئيات طرح امنيتى انتخابات سراسرى افغانستان كه قرار است در ماه سپتامبر برگزار شود هستند. به گزارش روزنامه نيويورك تايمز براساس كليات طرح مذكور قرار است دو حلقه امنيتى براى حفاظت از شش هزار حوزه راى گيرى در افغانستان تشكيل شود و سربازان و نيروهاى خارجى در افغانستان در حالت آماد ه باش و به دور از انظار عمومى به سر برند. اين نيروها فقط در صورت بروز حملات گسترده و احتياج به نيروى كمكى وارد عمل خواهند شد.در همين حال مقامات امنيتى آمريكايى حاضر در افغانستان اعلام كردند كه به منظور بهبود وضعيت امنيتى اين كشور و تامين امنيت انتخابات سراسرى حملات گسترده اى عليه مواضع و پناهگاه هاى طالبان صورت گرفته است. به گفته مقامات مذكور، عمليات پاكسازى و تامين فوق العاده امنيت در افغانستان تا پس از برگزارى انتخابات و روزهاى شمارش آرا و زمان آغاز به كار پارلمان جديد ادامه خواهد يافت.ژنرال ايكنبرى يكى از فرماندهان ارشد آمريكا در عراق در اين مورد گفت: «برنامه امنيتى ما فقط مخصوص روز انتخابات نيست. ما توجه ويژه اى به تمام ماه هاى تابستان سال جارى داشته ايم و برنامه امنيتى گسترده و طولانى داريم. ما در تمام مدت پيش و پس از برگزارى انتخابات با شبه نظاميان و برهم زنندگان امنيت برخورد مى كنيم.» وى در مورد نحوه فعاليت نيروهاى امنيتى در روز برگزارى انتخابات گفت: «حدود شش نفر از نيروهاى امنيتى داخل حوزه هاى راى گيرى انجام وظيفه خواهند كرد. همچنين حلقه امنيتى بيرون حوزه هاى راى گيرى انجام وظيفه خواهند كرد كه در اين گروه افسران پليس و نيروهاى ارتش جديد افغانستان حضور خواهند داشت همچنين در نيروهاى ائتلاف به رهبرى آمريكا از جمله نيروهاى ناتو و ديگر نيروهاى خارجى به عنوان نيروهاى ذخيره و واكنش سريع استفاده خواهد شد. اين نيروها از سلاح هاى سنگين تر استفاده خواهند كرد.سيستم امنيتى كه براى برگزارى انتخابات افغانستان مورد استفاده قرار خواهد گرفت مشابه سيستم امنيتى استفاده شده در عراق براى برگزارى انتخابات سراسرى است.در حال حاضر ائتلاف بين المللى در افغانستان حدود ۲۰ هزار نيرو دارد كه ۱۸ هزار تن آن آمريكايى است. حامد كرزى با درخواست از نامزدهاى انتخابات مجلس و شوراهاى استانى افغانستان براى حفظ وحدت ملى قول داد، دولت وى در انتخابات دخالت نكند. به گزارش خبرگزارى رويترز حامد كرزى رئيس جمهور افغانستان در سخنرانى خود به مناسبت روز استقلال اين كشور گفت: «تروريست ها سعى دارند، مانع پيشرفت كشور شوند اما موفق نخواهند شد.» كرزى در جمع هزاران تن از مردم افغانستان در استاديوم ورزشى كابل اظهار داشت: «نامزدها نبايد فراموش كنند كه مسئوليت بزرگى دارند. آنها بايد وحدت ملى افغانستان را به قبيله، جناح و حزب ترجيح دهند.» انتخابات مجلس و شوراهاى استانى افغانستان كه در ابتدا قرار بود، همزمان با انتخابات رياست جمهورى اكتبر سال گذشته برگزار شود به ۱۸ سپتامبر امسال موكول شده است. در اين انتخابات حدود شش هزار نامزد براى تصاحب ۲۴۹ كرسى مجلس و ۳۴ كرسى شوراهاى استانى رقابت خواهند كرد. كرزى ضمن درخواست از مردم مبنى بر هوشيار بودن در آستانه انتخابات قول داد دولتش در انتخابات بى طرف باشد و دخالتى نكند. رئيس جمهور افغانستان تاكيد كرد تروريست ها در تلاش هايشان براى جلوگيرى از بازسازى افغانستان و برگرداندن اين كشور به نظام بردگى شكست خواهند خورد. مقامات دولتى افغانستان از كشته شدن يكى از فرماندهان سابق طالبان كه به دولت كرزى خدمت مى كرد خبر دادند. به گزارش خبرگزارى رويترز مقامات افغانستان اظهار داشتند، كريم قره باغى و يكى از اقوام نزديكش روز جمعه در حومه شمال كابل درحالى كه در خودروى خود بودند، مورد اصابت گلوله هاى فردى كه از خودروى مقابل شليك مى كرد قرار گرفته و از پاى درآمدند. قره باغى پيش از پيوستن به طالبان در سال هاى ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ به عنوان فرمانده در دولت گلبدين حكمتيار نخست وزير سابق افغانستان فعاليت مى كرد. پس از سرنگونى طالبان وى به گروه هايى كه به نيروهاى آمريكايى در سرنگونى دولت افراط گراى طالبان كمك كرده بودند، پيوست اما هيچ گونه سمت دولتى نداشت. در همين حال لطف الله مشعل سخنگوى وزارت كشور افغانستان بيان داشت: «ما مى دانيم كه قره باغى كشته شده ولى درخصوص اينكه وقوع اين جنايت به خاطر خصومت هاى شخصى بوده يا به دليل ارتباط وى با طالبان اطلاعى نداريم.»
افزايش توجه پنتاگون به تدريس زبان عربى يك سوم از ۳۵۰۰ محصل انستيتو زبان وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) در كلاس هاى زبان عربى مشغول به تحصيل هستند و انتظار مى رود درصد دانشجويان زبان هاى خاورميانه و خاور دور بيشترين افزايش را در سال هاى آينده داشته باشد. به گزارش روز شنبه پايگاه اينترنتى واشينگتن پريزم، اين آمارى است كه هفته گذشته توسط مركز اطلاع رسانى نيروهاى نظامى آمريكا اعلام شد. انستيتو زبان وزارت دفاع در شهر مونترى ايالت كاليفرنيا فعاليت خود را در سال ۱۹۴۱ و در شهر سان فرانسيسكو همين ايالت آغاز كرد. هدف اوليه اين مدرسه، تدريس زبان ژاپنى به سربازان آمريكايى به خصوص نظاميان آمريكايى ژاپنى تبار بود. اين انستيتو كه در ابتدا با نام مدرسه زبان سرويس اطلاعات و امنيت ارتش كار خود را شروع كرده بود، پس از جنگ جهانى دوم به مكان فعلى نقل مكان كرده و نامش را به مدرسه زبان نيروى زمينى و بالاخره به مركز زبان هاى خارجى و انستيتوى زبان پنتاگون تغيير داد. «راجر ميراكوفسكى» كه تا چندى پيش در ارتش آمريكا خدمت مى كرد و چند دوره تحصيلى را در اين مدرسه گذراند، مى گويد: در دهه هاى ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ميلادى كلاس هاى زبان روسى و ديگر زبان هاى استفاده شده در بلوك شرق بيشترين تعداد دانشجو را به خود جذب مى كرد. پس از فروپاشى بلوك كمونيست و به خصوص طى ۱۰ سال اخير، تغيير جهت عمده اى در اين روند مشاهده شده كه همان افزايش دانشجويان كلاس هاى زبان عربى است آن هم نه فقط به دليل علاقه دانشجويان بلكه به تشويق مقامات ارشد ارتشى. «اسماعيل بولوتوك» كه متولد كشور سوريه است، جزء اولين گروه از معلمان زبان عربى بود كه در سال ۱۹۷۵ به اين انستيتو ملحق شد. او معتقد است كه در حال حاضر با به خدمت گرفتن بيش از ۳۰۰ معلم زبان عربى، انستيتو زبان پنتاگون پيشرفته ترين و قوى ترين مركز تدريس اين زبان در آمريكا است. به گفته او«تدريس زبان هايى مثل عربى و فارسى به انگليسى زبانان بسيار مشكل است و گاهى انگار مى بايست سرشان را گرفته و كاملاً چرخاند تا با قواعد و ضوابط اين زبان ها آشنا شوند.» وى در ادامه به روش هاى جديد در تدريس زبان عربى اشاره كرد كه با استفاده از اين روش ها چنين دروسى از حالت علمى خارج و به يك نوع تجربه زندگى تبديل مى شود.از جمله برنامه هاى آموزشى براى شاگردان اين زبان مى توان به تحليل كاريكاتورهاى عربى كه در مطبوعات به چاپ مى رسد، اشاره كرد. شاگردان موظفند كه با بررسى اين كاريكاتورها، پيام ارائه شده توسط كاريكاتوريست را تشريح كنند. به گفته بسيارى از نظاميان فعال در عراق، يكى از عظيم ترين چالش هاى ارتش آمريكا، كمبود اطلاعات و دانش لازمه از فرهنگ عراقى ها براى ايجاد رابطه بوده است. به همين دليل پنتاگون اخيراً بودجه اين انستيتو و برنامه هاى تدريس زبان و فرهنگ عربى را افزايش داده است. دوره هاى زبان اين انستيتو بين۲۵ تا ۶۳ هفته است و بيش از هزار كلاس و دفتر، علاوه بر ۵۰ ايستگاه صوتى، ۸ لابراتوار مجهز به آخرين فناورى رايانه در تمرين زبان و كتابخانه اى شامل ۵ هزار فيلم و برنامه تلويزيونى به زبان خارجى و ۸۰ هزار كتاب به ۴۰ زبان مختلف به آموزش دانشجويان كمك مى كنند. تكميل گزارش سيا در مورد حملات ۱۱ سپتامبر گزارش سازمان اطلاعات مركزى آمريكا «سيا» در مورد حملات ۱۱ سپتامبر سرانجام تكميل شد كه اين گزارش اكنون بايد به كنگره آمريكا ارائه شود. به گزارش روزنامه «واشينگتن پست» سرانجام پس از دو سال تحقيق در مورد حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و بعد از اينكه كنگره آمريكا مهلت زمانى را براى ارائه اين گزارش تعيين كرد، اين تحقيقات تكميل شد و توسط بازرس كل تحقيقات در اختيار رئيس سيا قرار گرفت. به رغم تكميل گزارش «پورترگاس» رئيس سيا هنوز به منظور آماده كردن خود براى پاسخگويى به سئوالات احتمالى در مورد گزارش و يافته هاى آن كه از وى پرسيده مى شود، نسخه تكميلى آن را براى كارگزاران و نمايندگان كنگره نفرستاده است. «جان هلگرسون» بازرس كل تهيه اين گزارش با درخواست مشترك مجلس نمايندگان و مجلس سناى آمريكا پيرامون تحقيق و بازجويى در مورد حملات ۱۱ سپتامبر كار خود را از دسامبر ۲۰۰۲ آغاز كرد و اين گزارش در ماه ژوئن امسال به پايان رسيد.اين گزارش پس از تكميل ماه گذشته براى بازبينى در اختيار پورتر گاس رئيس سيا قرار گرفت كه اين مسئله طى يادداشتى توسط كاركنان سازمان سيا در ۲۲ جولاى به اطلاع كنگره رسيد. به گزارش يكى از مقامات رسمى، اين گزارش به زودى در اختيار كميته اطلاعات مجلس نمايندگان و سنا قرار خواهد گرفت. بنا به درخواست مشترك مجلس نمايندگان و سنا، رئيس سيا موظف است تا با ارائه اين گزارش در جلسه اى، پاسخگوى سئوالات نمايندگان و سناتورها باشد.مقامات سابق و كنونى سازمان سيا يكى از دلايلى كه موجب تاخير طولانى اين گزارش شد را حساسيت موضوع و بررسى آن در بخش ها و سطوح مختلف پرسنل سازمان سيا و تلاش براى ارائه گزارشى كامل بدون كوچكترين نقطه ابهام، تخلف، حذف و از قلم افتادگى در ارتباط با حملات به دو برج تجارى نيويورك و ساختمان پنتاگون عنوان كردند. به نوشته واشينگتن پست، پورتر گاس پيش نويس اين گزارش را در ماه اكتبر دريافت كرد، اما به خاطر اشكالاتى كه در آن وجود داشت آن را پس فرستاد و فرصتى ديگر در اختيار تهيه كنندگان گزارش قرار داد تا پاسخ مناسبى براى ابهامات موجود در پيش نويس پيدا كنند. تهديد رهبران كرد به جدايى از عراق مسعود بارزانى با چه پشتوانه اى براى آينده عراق شرط هايى قرار مى دهد و هشدار مى دهد كه اگر شرط هايش عملى نشود كردها در «زمان مناسب» از عراق جدا خواهند شد؟اين سئوال پس از سخنرانى رئيس منطقه كردستان در جلسه فوق العاده پارلمان كردها در اربيل از سوى همه گروه ها مطرح گرديد. وى در اين جلسه آشكارا اعلام كرد :«ما هويت اسلامى عراق را نمى پذيريم.... بخش عرب نشين عراق جزيى از امت عرب باشد اما ما جزيى از اين امت نيستيم.» بارزانى خط هاى قرمز كردها را مشخص كرده و نسبت به هرگونه اتلاف وقت در تحقق آنها به مسئولان عراقى هشدار داد. مسئله هويت، مرزهاى جغرافيايى كردستان، مسئله نيروهاى پيش مرگ كرد، تقسيم درآمدها و ماده ۵۸ قانون اداره كشور خطوط قرمز كردها را تشكيل مى دهند.بارزانى ديگر گروه ها را ملزم به پذيرش خطوط قرمزى مى داند كه همگى در راستاى هدف واحد جدايى كردستان از عراق هستند، در حقيقت مراد از اين خطوط قرمز استيلا بر كركوك و نفت فراوان آن، داشتن ارتشى مستقل (شمار فعلى نيروهاى پيش مرگ ۸۰ هزار نفر است و تلاش مى شود اين تعداد طى برنامه اى به ۳۰۰ هزار نفر برسد) و تصويب فدراليسم و حق مخالفت كردها است با هر قانون مصوب پارلمان حتى اگر با رأى اكثريت باشد.آنچه بارزانى در سخنرانى اش مطرح كرد، قبلاً توسط خود او يا ديگر رهبران كرد ذكر شده بود. اما آنچه اين بار سخنان بارزانى را با اهميت جلوه داد، لحن تند اين سخنان بود؛ به گونه اى كه اين سخنان نوعى «هشدار و تهديد به جدايى» بود. آشكار است كه بارزانى در نشست پارلمان كردها مى خواست پيامى را به رهبران عراقى در بغداد فرستاده باشد كه مضمون آن اين است: «اگر به خواسته هاى ما عمل نكنيد (كه آنها را حقوق اساسى ناميد) راه ما از شما جدا خواهد شد.» بر هيچكس پوشيده نيست كه نشست فوق العاده پارلمان كردها در اربيل به منظور انجام آن سخنرانى هشدارآميز بود. در حقيقت بارزانى قصد داشت پيام هشداردهنده خود را متوجه نمايندگان گروه ها و احزاب سياسى عراق سازد كه در حال انجام دادن بررسى هاى نهايى براى تصويب قانون اساسى هستند؛ به ويژه كه اخبارى در دست است مبنى بر وجود برخى مطالب در پيش نويس قانون اساسى كه در تضاد با خواسته هاى كردها و خطوط قرمز تعيين شده از سوى بارزانى است.سخنرانى تند بارزانى اين سئوال را به ذهن مى آورد كه تا چه اندازه جامعه كرد با اين سخنان موافق هستند، آيا اكثريت كردها اين سخنان را قبول دارند يا اينكه خواسته هاى مطرح شده از سوى بارزانى خواسته هاى رهبران و نخبگان كرد است كه دشمنى خود با صدام حسين و نظام بعثى را به دشمنى با همه جامعه عراقى تعميم داده اند و هرگونه رابطه با جامعه عرب و اسلام را رد مى كنند. اين نخبگان با سوءاستفاده از احساسات ناسيوناليستى و رنج و درد هاى فراوان ملت كرد سعى در ايجاد دشمنى با اسلام و مسلمانان و همه اعراب دارند. بعيد هم نيست كه دست هاى بيگانه در افزايش اين دشمنى و جدايى كرد ها از جامعه عرب و مسلمان دخيل باشند و از كردستان به عنوان پايگاهى براى تصفيه حساب بيگانگان، به ويژه آمريكا و اسرائيل با اعراب و مسلمانان استفاده شود.بايد اعتراف كرد كه دعوت به دشمنى و جدايى در بين كردها جمعى طرفدار پيدا كرده است، به ويژه كه رنج و مظلوميت كردها در ايجاد فضايى مساعد براى پذيرش اين ايده موثر بوده است. برخى از رهبران كرد سعى دارند تا نسل جديد كردها را با احساساتى شديداً خصمانه نسبت به هر آنچه عربى و اسلامى است پرورش دهند. گزارش ها حكايت از افزايش اين احساسات خصمانه در مناطق كردنشين دارند به گونه اى كه در اين مناطق برخورد هاى نامناسبى با اعراب صورت مى گيرد و در بخش كرد نشين عراق زبان عربى ارزش خود را از دست داده و پس از زبان كردى و انگليسى در مرتبه سوم قرار گرفته است. در چنين شرايطى نسلى سر كار مى آيد كه به زبان عربى تكلم نمى كند و به گونه اى با اعراب رفتار مى كند كه گويا آنها مسئول همه ظلم و ستم هاى رژيم بعثى عليه كردها هستند غافل از اينكه عرب ها نيز خود كمتر از كرد ها مورد ظلم و ستم قرار نگرفته اند.روشن است كه قدرت يافتن رهبران كرد معلول سه عامل حمايت و پشتيبانى آمريكا، از بين رفتن حكومت عراقى و ضعف و ناتوانى اعراب است. اين عوامل گرچه سبب قدرت يافتن رهبران كرد شده است اما موقتى بوده و پايدار نيستند. بنابراين سخنان هشدار آميز رهبران كرد و شرط هاى آنها در بلندمدت بيشترين زيان را براى كردها به دنبال خواهد داشت. به اين دليل كه كردها ديگر نمى توانند با همسايگان عرب و مسلمان خود به صورتى مسالمت آميز همزيستى داشته باشند. از طرفى مطرح كردن مسئله استقلال و جدايى در شرايط منطقه اى كنونى ممكن است عواقب جبران ناپذيرى براى منطقه به همراه داشته باشد.رهبران كرد از جمله بارزانى، آمادگى زيادى براى وارد شدن به اين بازى خطرناك از خود نشان مى دهند. در سايه اين وضعيت بعيد نيست كه ضرر وارده براى كردها خيلى وسيع تر از آنچه باشد كه براى ديگران است و بر فرهيختگان كرد واجب است تا پيش از آنكه رهبرانشان با تندروى و تكيه بر عوامل گذرا ملت را به خطر بيندازند چاره اى بينديشند.با ظهور اين عوامل نگران كننده، توافق شيعيان و اهل سنت عرب در تاييد موادى از قانون اساسى كه تقويت كننده وحدت ملى عراق است رويداد مثبتى قلمداد مى شود اما رهبران كرد به دليل از دست رفتن امكان استقلال كردها در آينده به واسطه اين مواد از قانون با آنها مخالفت ورزيدند. توافق شيعيان و اهل سنت در مورد قانون اساسى حكايت از اين دارد كه طرفين درك كرده اند كه خطرى وحدت ملى را تهديد مى كند(خطرى كه رهبران كرد آن را مد نظر نمى گيرند) و بر هر انسان غيور و حامى وطن واجب است تا براى حفظ وحدت و يكپارچگى آن به پا خيزد.مدتى بود كه گروه هاى سياسى عراق، كه پس از سرنگونى نظام بعثى به صحنه آمدند، منافع جناحى را بر منافع ملى ترجيح مى دادند. اين امر سبب به بيراهه رفتن فعاليت هاى ملى در عراق شد و گرايش هاى گروهى و نژادى را تقويت بخشيد. توافق اخير اهميت اولويت منافع ملى بر منافع جناحى را به همه گوشزد كرد. اين تحول مهمى است كه اميدواريم آغازى بر اتخاذ خط مشى هايى مشابه از سوى همه گروه هاى عراقى باشد و با اين كار اختلافات تقويت شده از سوى اشغالگران به واسطه ناديده گرفتن مفهوم شهروندى عراقى و جايگزينى آن با گرايش هاى نژادى و گروهى را پشت سر گذارند.امروزه هر فرد عراقى مى تواند به هويت نژادى يا مذهبى خود متمسك باقى بماند، اما بايد درك كند كه هويتش از چندين لايه تشكيل شده است كه هر يك از آنها غنابخش بقيه است و زمانى پيوند آنها محكم مى شود كه هر فرد احساس كند شهروندى برخوردار از كرامت بوده و از اين لحاظ هيچ تفاوتى با شهروندان ديگر با نژاد، دين و يا مذهب متفاوت ندارد. (منبع: الشرق الاوسط).
بازجويى از پليس لندن به دليل مرگ تبعه برزيلى با اعزام يك هيات برزيلى به انگليس براى تحقيق در مورد مرگ تبعه برزيلى در جريان رشته حملات اخير در لندن، پليس اين شهر احتمالاً مورد بازجويى قرار مى گيرد. به گزارش روزنامه «اينديپندنت» در پى مرگ تبعه برزيلى توسط پليس لندن پس از سرى دوم حملات در مركز اين شهر و پذيرش اشتباه پليس در قتل اين جوان، دولت برزيل خواستار توضيح در مورد علت مرگ وى شد. پليس در توضيح علت و چگونگى مرگ اين جوان جزئياتى را بيان كرد كه با هم تناقض داشتند و همين موضوع مشخص كرد كه اسكاتلنديارد (پليس انگليس) در مورد شرايط منجر به مرگ اين تبعه بى گناه برزيلى دروغ مى گويد. اظهارات دروغ پليس لندن زمانى مشخص شد كه شبكه آى تى وى (ITV) مدارك جديدى را در مورد چگونگى مرگ «ژان چارلز دى منزيس» ارائه كرد.يادداشت ها در توضيح مرگ منزيس پنج روز پس از اين حادثه به دست پزشكى قانونى مى رسد كه به غلط نوشته شده بود: وى پس از اينكه از دست پليس فرار مى كند، هدف اصابت گلوله قرار مى گيرد. همين مسئله باعث شد كه خانواده منزيس خواستار انجام تحقيقات علنى در اين باره شود و وكيل اين خانواده نيز با متهم كردن رئيس اسكاتلنديارد به دروغگويى در مورد مرگ منزيس خواستار استعفاى ايان بلر رئيس اسكاتلنديارد شد. بنابر مدارك جديد ارائه شده توسط آى تى وى، منزيس هنگامى كه وارد ايستگاه قطار استاك ول در جنوب لندن مى شود از باجه بليت يك روزنامه برمى دارد و هنگام مرگ نيز تنها يك ساعت مچى، مقاديرى وجه نقد و روزنامه به همراه داشته است. برخلاف اظهارات پليس در مورد اينكه منزيس كت ضخيمى به تن داشته كه به راحتى مى توانسته است يك بمب را در زير آن مخفى كند، او در روز حادثه تنها يك كت جين به تن داشته است. بنا بر درخواست خانواده اين تبعه برزيلى يك هيات بازرسى برزيلى طى اين هفته عازم انگليس خواهد شد تا به صورت عمومى پليس لندن را مورد بازجويى قرار دهند.روزنامه گاردين نيز به نقل از اتحاديه افسران ارشد پليس گزارش داد: «بازنگرى در استراتژى «شليك به قصد كشت» در حد فرضيه نيست و بسيار عمقى خواهد بود.» بنابراين گزارش از جمله مفادى كه در بازنگرى مورد توجه قرار خواهند گرفت عبارتند از: «- آيا سلاح هاى غيركشنده ديگرى هم وجود دارد كه بتوان با استفاده از آنها حركت بمب گذاران انتحارى را خنثى كرد؟ - پيش از شليك به قصد كشت چه ميزان اطلاعات مورد نياز است؟ - در مواقعى كه فشار زيادى وجود دارد، اطلاعات چگونه بايد بررسى شود؟ - چگونه بايد ارتباطات موثرى را بين فرماندهان نيرو هاى عملياتى ايجاد كرد؟» در پى وقوع انفجار هاى ۷ جولاى در لندن پليس انگليس سياستى به نام «شليك به قصد كشت» را در پيش گرفت. بر مبناى اين سياست پليس مجاز بود به سر هركسى كه مشكوك به بمب گذارى انتحارى است، شليك كند تا پيشاپيش جلوى هر حركت او را گرفته باشد.شهروند برزيلى مذكور نيز در اثر اجراى همين سياست به قتل رسيد. بدون فدراليسم در عراق جنگ داخلى مى شود مشاور امنيت ملى عراق هشدار داد، در صورتى كه مبحث فدراليسم در پيش نويس قانون اساسى كشور قيد نشود، كشور به جنگ داخلى كشيده مى شود. موفق الربيعى مشاور امنيت ملى عراق در گفت وگو با خبرگزارى رويترز اظهار داشت: نبود فدراليسم در عراق به اين معناست كه در پيش نويس قانون اساسى منافع هيچ گروهى محقق نشده است، بنابراين گروه هاى متعدد تلاش مى كنند تا براى احقاق حق و دفاع از حقوق خود بجنگند. وى افزود: من نسبت به اين موضوع واقعاً نگرانم. اگر جنگ داخلى درگرفت، نمى توان گفت كه مختص به زمان خاصى است. جنگ داخلى به تدريج در كشور رسوخ كرده و پيش مى رود. مشاور امنيت ملى عراق اظهار داشت: ايجاد فدراليسم براى قبايل سنى نيز مطلوب خواهد بود. تصور كنيد در يك منطقه سنى نشين سه استان وجود دارد كه به طور مثال كليه حقوق قبايل كرد نيز در آن مدنظر قرار گرفته است. الربيعى همچنين يادآور شد: ما خواستار فدراليسم هستيم و فكر مى كنم اين تنها تضمين ايجاد وحدت و يكپارچگى در عراق است. در همين حال، در واشينگتن وزارت خارجه آمريكا اعلام كرد: زلماى خليل زاد سفير آمريكا در عراق، به شدت در تلاش است تا از راه ديپلماسى مقدمات تكميل پيش نويس قانون اساسى را پيش از پايان ضرب الاجل تعيين شده فراهم آورد. يك سخنگوى وزارت امور خارجه آمريكا كه خواست نامش فاش نشود، بيان داشت: ما در روند تهيه پيش نويس با قبايل و گروه هاى متعددى همكارى مى كنيم تا هر چه سريع تر به توافق نهايى دست يابيم. از ما خواسته شده تا طرح ها و پيشنهادهايى را در اختيار مذاكره كنندگان قرار دهيم و ما قطعاً اين كار را خواهيم كرد. بعضى منابع خبر داده اند كه آمريكا با هدف تكميل پيش نويس تا قبل از پايان ضرب الاجل سرانجام با تعيين اسلام به عنوان مرجع قانون اساسى عراق موافقت كرده است. اين در حالى است كه قبايل كرد عراق ايجاد حكومت خودمختارى در نواحى شمال اين كشور را خواستار شده اند. برخى از گروه هاى شيعه نيز ايجاد چنين حكومتى را در مناطق جنوبى پيشنهاد كرده اند. در پى درخواست شيعيان و كردها براى فدراليسم تركمن هاى عراق نيز خواستار خودمختارى با مركزيت كركوك شده اند. تركمن ها عقيده دارند كه گروه اقليت نيستند و هيچ فرقى ميان آنها با كردها و عرب ها نيست. در همين حال هزاران تظاهركننده كه عمدتاً از حاميان مقتدى صدر بودند، در اعتراض به قيد «عبارت فدراليسم» در پيش نويس قانون اساسى عراق دست به تظاهرات گسترده در بغداد زدند. قبايل شيعه معتقدند فدراليسم كشور را دچار تفرقه خواهد كرد. حاميان مقتدى صدر در يكى از بزرگترين تظاهرات هاى اخير در عراق در اعتراض به فدراليسم به سوى شهرهاى صدر و ساير شهرهاى شمال شرقى عراق راهپيمايى كردند. آنان فرياد مى زدند «دو دستگى نه! اتحاد بله! » فتاح الشيخ يك عضو شيعه پارلمان عراق كه از متحدان مقتدى صدر است، گفت: دغدغه اصلى مقتدى صدر جلوگيرى از تفرقه در كشور و ايجاد وحدت و يكپارچگى است. سنى ها نيز اعلام كرده اند به سه شرط با فدراليسم موافقت خواهند كرد. فرستاده ويژه سازمان ملل از دولت عراق درخواست كرد تا در مورد اولين اعدام ها از زمان سرنگونى رژيم صدام در سال ۲۰۰۳ تجديدنظر كند. اشرف قاضى نماينده ويژه كوفى عنان دبيركل سازمان ملل در امور عراق از تصميم دولت اين كشور در فرايند انتقال براى برقرارى دوباره حكم اعدام، عميقاً ابراز تاسف كرد. قاضى در بيانيه اى اعلام كرد: «يك فرد بايد به جاى تحميل حكم اعدام به مسئله حق حيات فرد ديگر نگاه كند كه اين اقدام تاثير بسيار كمى در جلوگيرى از ارتكاب جرائم دارد.» شايان ذكر است كه سازمان ملل متحد به همراه عادل عبدالمهدى معاون رئيس جمهور عراق با امضاى يادداشتى در روز چهارشنبه اعدام سه نفر را كه متهم به ربودن چند پليس و تجاوز به چند زن هستند محكوم كرده بودند.
وضع اکبرگنجي ودرخواست سازمان ملل کوفی عنان، دبير کل سازمان ملل متحد، از دولت ايران خواسته است اکبر گنجی، روزنامه نگار زندانی ايرانی را که بيش از دو هفته است در بخش مراقبت های ويژه بيمارستانی در تهران بستری است آزاد کند. بنابه گزارش ها يک مقام سازمان ملل گفت آقای عنان با ارسال نامه ای به محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، خواستار آزادی فوری آقای گنجی براساس موازين انساندوستانه شده است. به گزارش خبرگزاری آسوشيتدپرس اين مقام سازمان ملل نخواست نامش فاش شود چون ايران هنوز نامه را دريافت نکرده است. بنابه اين گزارش سخنگوی دفتر آقای عنان ارسال چنين نامه ای را تاييد کرد اما گفت تا زمانی که نامه تحويل ايران نشده باشد مضمون آن را علنی نخواهد کرد. ارسال اين نامه از سوی بلندپايه ترين مقام سازمان ملل متحد اوج تلاش ها و درخواست های بين المللی برای آزادی اين زندانی سياسی است و دومين درخواست سازمان ملل برای آزادی وی به حساب می آيد. اواسط ماه گذشته، زمانی که آقای گنجی به بيمارستان ميلاد منتقل شد، پنج گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل متحد با انتشار اطلاعيه ای، حبس اکبر گنجی را به منزله نقض هنجارهای بين المللی حقوق بشر دانستند و خواستار دسترسی او به امکانات درمانی و محاکمه مجددش در دادگاهی مستقل و بی طرف شدند. دولت آمريکا، اتحاديه اروپا، سازمان های معتبر حقوق بشر بين المللی از جمله "گزارشگران بدون مرز" و ناراضيان سياسی ايرانی در داخل و خارج کشور از جمله گروه ها و افرادی هستند که آزادی اکبر گنجی را خواهانند. آقای گنجی که بنابه گزارش ها در هفتادمين روز اعتصاب غذای خود به سر می برد بيش از پنج سال در زندان بوده است. البته مقام های قضايی ايران گفته اند که وی چند روز قبل به اعتصاب غذای خود پايان داد. محمود سالارکيا، معاون امور زندان های دادستانی تهران روز پنجشنبه از شکستن اعتصاب آقای گنجی خبر داده بود، اما معصومه شفيعی، همسر اکبر گنجی گفته است تا زمانی که او را ملاقات نکند نمی تواند موضوع را تاييد يا تکذيب کند. بنابر گزارش ها آقای گنجی از پانزده روز پيش تاکنون در بخش مراقبت های ويژه بيمارستان ميلاد بستری شده و ظرف اين مدت، امکان ملاقات با خانواده خود را نيز نداشته است. اين بی خبری باعث افزايش نگرانی نسبت به وضعيت او شده است. همچنان درخواست کوفی عنان، دبير کل سازمان ملل، از مقامات جمهوری اسلامی برای آزاد کردن اکبر گنجی، سبب شد این ماجرا بيشتر در کانون توجه دنيا قرار گيرد. رسانه ها آقای گنجی را سرشناس ترين زندانی سياسی جمهوری اسلامی می دانند که بعد از گذراندن پنج سال در زندان، از ماه مه به دليل آنچه "رفتار تبعيض آميز" مقامات زندان خوانده، دو بار دست به اعتصاب غذا زد و گفت تا آزادی بدون قيد و شرط خود به اين اعتراض ادامه می دهد. مسئولان قضايی جمهوری اسلامی در اين مدت چندين بار اعلام کرده که آقای گنجی به تحريک "دوستان و بستگان" اعتصاب کرده و مرتب می گويند وی اعتصابش را شکسته است، اما خانواده و وکلای مدافع اين روزنامه نگار همواره اصرار می کنند که آقای گنجی ثابت قدم مانده است. روزشمار رويدادهای پرونده آقای گنجی در سال ۲۰۰۵ بدين شرح است: آوريل: پنج سال گذشت ۲۲ آوريل: ششمين سال بازداشت اکبر گنجی، روزنامه نگار منتقد، به جرم آنچه رهبران قضايی ايران "تبليغ عليه نظام و نگهداری اسناد محرمانه دولتی" می خواندند، آغاز شد. وی ابتدا به ده سال حبس و تحمل پنج سال تبعيد محکوم شده بود. علی بخشی، قاضی دادگاه تجديد نظر چند ماه بعد اين حکم را شکست، ولی ديوان عالی کشور شش سال حبس را تعيين کرد. ۲۲ آوريل: همزمان با آغاز ششمين سالگرد بازداشت آقای گنجی، سازمان گزارشگران بدون مرز نسبت به شرايط جسمانی و وخامت بيماری او ابراز نگرانی کرد. اما يک روز بعد، سخنگوی قوه قضائيه ايران اعلام کرد که حال آقای گنجی خوب است و او مشکل جسمی حادی در زندان ندارد. اواسط مه: آقای گنجی دفتر دوم "مانيفست جمهوريخواهی" را منتشر کرد. او اين سند را در هزار و هشتصد و پنجاه و پنجمين روز بازداشت خود نوشته بود. محور اصلی اين دفتر که در آستانه نهمين انتخابات رياست جمهوری منتشر شد، بحث رای گيری در جامعه ايران است و نويسنده استدلال می کند که با توجه به ساختار نظام مستقر ايران و شيوه های انتخاباتی آن، تحريم انتخابات برای گذار به سوی دموکراسی و جامعه باز ضرورت دارد. ۱۹ مه: آقای گنجی در اعتراض به آنچه "رفتار تبعيض آميز ماموران زندان" خواند، دست به اعتصاب غذا زد و خواست به وی اجازه داده شود برای درمان بيماری مزمن آسم به بيمارستان انتقال يابد. وی در بيانيه خود نوشت که بعد از دو سال هنوز وعده سعيد مرتضوی، دادستان تهران، در ملاقاتی که در سال ۲۰۰۳ با حضور وزير بازرگانی و سخنگوی دولت انجام گرفت، برای برخورداری از وضعيت و شرايطی برابر با ساير زندانيان تحقق نيافته است. ۲۴ مه: در حالی که روابط عمومی اداره کل زندانهای استان تهران اعلام کرد که اکبر گنجی از اعتصاب غذا دست برداشته، اين زندانی گفت که حاضر است مقابل خبرنگاران در اتاقی شيشه ای نگهداری شود تا همه ببينند در اعتصاب غذا به سر می برد. ۲۵ مه: معصومه شفيعی، همسر آقای گنجی اعلام کرد که اگر رييس اداره کل زندانهای استان تهران اعتصاب غذای آقای گنجی را تاييد کند، وی اعتصابش را خواهد شکست. محمد خاتمی، رئيس جمهور وقت ايران گفت که اکبر گنجی را مستحق وضعيتی که در آن قرار دارد، نمی داند. ۳۰ مه: آقای گنجی برای معالجه از زندان آزاد شد. بعدا وی اعلام کرد اين آزادی نتيجه ميانجيگری عباس عبدی، از اصلاح طلبان زندانی و يک مقام عالی قضايی بوده است، ادعايی که دادستانی انکار کرد. مدت مرخصی به زندانی گفته نشده بود. آقای گنجی گفت که در زندان مورد تبعيض بوده است. وی در حضور خبرنگاران اعتصاب غذای خود را شکست. ۳۰ مه: مصطفی معين، نامزد نهمين دوره انتخابات رياست جمهوری، به خانه اکبر گنجی رفت. آقای گنجی که اين رای گيری را تحريم کرده بود، گفت: "ما يک مصدق می‌ خواهيم، اگر نباشد، کاری صورت نمی ‌گيرد، بايد ايستاد و مقابله کرد. اگر مصدق، مصدق شد، برای اين بود که جلوی مخالفانش ايستاد. من می ‌گويم دموکراسی بدون خشونت اما با هزينه." ۳۱ مه: آقای گنجی به بی بی سی گفت که اگر به زندان بازگردد، ديدگاه هايش تندروانه تر خواهد شد. وی گفت: "حرفهای من از جنس انديشه است. نظرات من کاملا دگرانديشانه است و راديکال تر خواهم شد." ژوئن: آيت الله خامنه ای در معرض رای قرار بگيرد ۵ ژوئن: اکبر گنجی اعلام کرد که انتخابات آزاد در جمهوری اسلامی انتخاباتی است که طی آن آيت الله خامنه ای در معرض رای مردم قرار گيرد. آقای گنجی در مصاحبه ای با روزنامه اينترنتی "روز" رهبر جمهوری اسلامی، را متهم کرد که در ايران "ديکتاتوری شخصی" به راه انداخته است. ۷ ژوئن: يک روز بعد از آن که اکبر گنجی گواهی پزشکی خود دال بر نياز به تمديد مدت مرخصی اش را به مقامات قضايی داد، سعيد مرتضوی حکم جلب آقای مرتضوی را صادر کرد و ماموران دادستانی به منزل وی مراجعه کردند، اما او را نيافتند. همسر آقای گنجی گفت در اين حکم دليل جلب، عدم ارائه‌ گواهی پزشکی و اتمام هفت روز مرخصی اضطراری وی ذکر شده بود. ۱۰ ژوئن: آقای گنجی با انتشار نامه ای ادعای دادستان مبنی بر متواری بودن خود را تکذيب کرد. وی نوشته بود: "گويی آقايان فراموش کرده بودند که با خواهش و تمنا مرا به مرخصی فرستاده بودند تا اعتصاب غذا شکسته شود و فراموش کردند که گنجی هر بار به مرخصی رفته با پای خود نيز به زندان بازگشته است." ۱۱ ژوئن: اکبر گنجی به مرخصی سيزده روزه خود پايان داد و با بدرقه شماری از فعالان سياسی به زندان بازگشت. همزمان، همسر او از آغاز اعتصاب غذای نامحدود وی خبر داد. ۱۷ ژوئن: معصومه شفيعی می گويد که در اولين ساعات اين روز، مسئولان زندان قصد داشتند يک قاچاقچی مواد مخدر را در سلول انفرادی شوهرش جای دهند، اما هنگامی که با مخالفت او و افسر نگهبان بند مواجه می شوند، قاچاقچی مزبور را در سلول مقابل وی زندانی می کنند، اما در سلول او و آقای گنجی را تا صبح باز نگه می دارند. ۱۹ ژوئن: يوسف مولايی، يکی از وکلای آقای گنجی بعد از ملاقات با وی، شايعه مرگ موکلش را رد کرد و گفت: " هر کس که خبر فوت گنجی را منتشر کرده، سوء نيت داشته و دشمن موکل من است و حتی مقاصد ضد امنيتی دارد." ۲۳ ژوئن: پس از سخنان همسر اکبر گنجی درباره آنچه "توطئه قتل" شوهرش در زندان خواند، روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب تهران اين خبر را نادرست دانست و آقای گنجی را به "جريان سازی، خبرسازی و تشويش افکار عمومی" متهم کرد. ۲۳ ژوئن: محمود احمدی نژاد با غلبه بر اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان ششمين رييس جمهور ايران برگزيده شد. ۲۹ ژوئن: اکبر گنجی در نامه ای که در نوزدهمين روز اعتصاب غذای خود نوشته بود، هشدار داد که اگر در زندان بميرد، "عامل و آمر قتل او، آيت الله خامنه ‌ای است". وی در نامه خود مدعی شد که دادستان تهران به همسر او گفته است: "مگر گنجی بميرد، چه خواهد شد؟ روزانه بيش از دهها نفر در زندانها می ‌ميرند، گنجی هم يکی از آنها". ۲۹ ژوئن: دولت آمريکا خواستار آزادی فوری و بی قيد و شرط آقای گنجی شد. در بيانيه آمريکا آمده بود: "تلاشهای شجاعانه آقای گنجی برای تحقيق درباره کشتارهای فراقضايی توسط نيروهای امنيتی ايران و تعهدش به آزادی بيان و دولت دموکراتيک، او را به شخصيتی محترم نزد بسياری از جهانيان بدل کرده است." ژوييه: زندگی در بردگی پشيزی ارزش ندارد ۴ ژوييه: معصومه شفيعی پس از ملاقات با اکبر گنجی اعلام کرد که اين روزنامه نگار را تهديد کرده اند که اگر توبه نامه ننويسد و تمام نظرات پيشين خود را انکار نکند، "پس از پايان حبس فعلی در محاکمه ديگری به حبس طولانی تری محکوم خواهد شد." ۴ ژوييه: محمود سالارکيا، معاون دادستان تهران با اشاره به اين که آقای گنجی بيش از پنج سال حبس را تحمل کرده، از رفتار اعتراض آميز او در ماههای باقيمانده ابراز تعجب کرد. آقای سالارکيا گفت: "ما پنج سال گنجی را در زندان نگه داشتيم و توقع داشتيم که عقلانيت در او ايجاد شده باشد، نه اين که امروز پا بر عقلانيت بگذارد و کاری کند که عقل سليم نپذيرد." ۵ ژوييه: بيش از ۳۸۰ نفر از اهل قلم و فعالان سياسی ايران با انتشار بيانيه ای از اکبر گنجی به عنوان مبارز راه آزادی و دموکراسی و برابری ستايش کردند. همزمان سعيد حجاريان، مدير مسئول روزنامه توقيف شده "صبح امروز" اعلام کرد که آقای گنجی تاوان مقالات خود در روزنامه وی درباره نقش مقامات بلندپايه جمهوری اسلامی در قتل روشنفکران ناراضی را می دهد. آقای حجاريان گفت که با وجود سختگيريها، "پهلوان اکبر نمی ميرد." ۹ ژوييه: اتحاديه اروپا با انتشار بيانيه ای آقای گنجی را زندانی سياسی خواند و اعلام کرد از مقامهای ايرانی خواستار آزادی وی شده است. ۱۰ ژوييه: آقای گنجی در سی امين روز اعتصاب خود در نامه ای به اين سوال پاسخ داد که "چرا از طريق خود ويرانگری بدنبال رسيدن به هدفهای مشروع هستم؟" وی خود را دگرانديشی خواند که تنها سلاحش "شجاعت اخلاقی در افشای نقض حقوق بشر و خودکامگی حاکمان" است و گفت: "زندگی در بردگی برايم پشيزی ارزش ندارد." آقای گنجی ادامه داد که "مرگ سقراطی" را برگزيده زيرا "سقراط ترديدی به خود راه نداد که زندگی شخصی اش را به خطر اندازد و مرگ را بپذيرد تا اهميت و برتری انديشه‌ شخصی را نسبت به گروه و جماعت و دولت نشان دهد." ۱۲ ژوييه: ماموران پليس حدود ۲۰۰ نفر را که برای درخواست آزادی آقای گنجی در مقابل دانشگاه تهران تجمع کرده بودند، مورد ضرب و شتم قرار دادند و شماری را بازداشت کردند. جورج بوش، رييس جمهور آمريکا نيز خواستار آزادی اين زندانی شد. ۱۳ ژوييه: اولين سری از عکسهای آقای گنجی بعد از بازگشت به زندان در سايتهای اينترنتی انتشار يافت. گفته می شد اين عکسها در سی و سومين روز اعتصاب غذای وی گرفته شده بود. ۱۳ ژوييه: سعيد ابوطالب، عضو ائتلاف آبادگران در پارلمان ايران، با "نگران کننده" خواندن وضعيت آقای گنجی اعلام کرد که پنج نماينده مجلس به ملاقاتش در زندان می روند. همچنين جمعی از روزنامه نگاران، نويسندگان و فعالان سياسی در نامه ای به هيات مديره انجمن دفاع از حقوق زندانيان تشکيل کميته ای بی طرف از کارشناسان برای روشن شدن اذهان عمومی درباره وضعيت گنجی را خواستار شدند. ۱۴ ژوييه: محمدعلی ابطحی، مشاور محمد خاتمی، رئيس جمهور وقت ايران، از تلاش "بزرگ" و فعاليت مستقيم آقای خاتمی و کمک رئيس قوه قضائيه برای آزادی اکبر گنجی خبر داد. گويا عکسهای رقت انگيز آقای گنجی را به آقای خاتمی نشان داده و وی با ديدن آن عکسها تحت تأثير قرار گرفته بود. ۱۶ژوييه: بنا به نامه ای که آقای گنجی شش روز پيشتر نوشته بود، دو هزارمين روز بازداشت وی در جمهوری اسلامی (به همراه ۹۰ روز بازداشت اول در ۱۹۹۷) فرارسيد. وی نوشته بود: "در دوره‌ رهبری آقای خامنه ای، به دليل بيان اعتقادات و نظرات دگرانديشانه، مجبور به تحمل دو هزار روز زندان شده ‌ام. اما دو هزار روز حبس برای دگربودگی، عرف شکنی و دگرانديشی در نظام سلطانيسم کفايت نمی ‌کند، مجازات "تفاوت" بسيار سنگين است." ۱۶ ژوييه: آيت الله حسينعلی منتظری، از روحانيون بلند پايه ناراضی ايران، در نامه ای نوشت که "شديدا نگران وضعيت جسمانی" آقای گنجی است، زيرا اگر اعتصاب غذای او به "فاجعه" منجر شود، "دوست و دشمن دچار خسران می شوند". ۱۸ ژوييه: دادستان تهران اعلام کرد که آقای گنجی برای جراحی و "درمان مينيسک پای راستش"، به بيمارستانی در خارج از زندان (ميلاد) منتقل شد. سعيد مرتضوی ادعا کرد که آقای گنجی "اساسا در اعتصاب غذا نبوده و بصورت مرتب مواد غذايی و پروتئينی مصرف می‌کند." ۱۸ ژوييه: پنج گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد با انتشار اطلاعيه ای، حبس اکبر گنجی را نقض هنجارهای بين المللی حقوق بشر دانستند و خواستار دسترسی او به امکانات درمانی و محاکمه مجددش در دادگاهی مستقل و بی طرف شدند. اما غلامعلی حداد عادل، رييس مجلس ايران، بعيد دانست که "موضوع آقای گنجی، به معضل تبديل شود و کار به آنجا که ماهواره‌ها و پايگاه های اطلاع رسانی و آقای بوش عنوان می ‌کنند، نخواهد رسيد." روزنامه کيهان نيز درباره اصالت عکسهای دوره رنجوری آقای گنجی ابراز ترديد کرد. ۲۰ ژوييه: رئيس قوه قضاييه ايران گفت که عفو اکبر گنجی درحال بررسی است. آيت الله هاشمی شاهرودی گفت: "از نظر قضايی در حال بررسی است که آيا اکبر گنجی مشمول عفوهای عمومی می شود ۲۰ ژوييه: روزنامه کيهان ادعا کرد در جريان "توطئه ای" که شيرين عبادی و يکی از بستگان آقای گنجی در آن دست داشتند، از اين زندانی خواسته شده بود که دست به اعتصاب غذا بزند و مطمئن باشد که اجازه داده نمی شود آسيبی به وی برسد. خانم عبادی اين ادعا را رد کرد.
۲۲ ژوييه: آقای گنجی در نامه ای به آيت الله منتظری گفت که مشکل ايران با زوال انديشه ولايت فقيه و رفتن مصداقش حل خواهد شد. ۲۳ ژوييه: اکبر گنجی در چهل و سومين روز اعتصابش در نامه ای خطاب به دکتر عبدالکريم سروش نوشت که هدفش کنار زدن آيت الله خامنه ای از قدرت است. او در اين نامه نوشته بود: "نظام توتاليتر و نظام سرکوب، رعب و وحشت است. جامعه‌ تک صدايی است که در آن فقط صدای رهبر شنيده می‌شود، جايی که جامعه‌ مدنی کاملاً سرکوب می‌شود و حوزه‌ خصوصی به رسميت شناخته نمی‌شود، رهبر به مقام خدايی می ‌رسد." ۲۴ ژوييه: روزنامه کيهان ادعا کرد خبرنگارش دو روز پيشتر ديده بود که خانم عبادی و عبدالفتاح سلطانی که به گفته مقامات امنيتی با استفاده از شاه کليد مخفيانه از راه پشت بام وارد طبقه دوازدهم بيمارستان ميلاد، محل نگهداری آقای گنجی، شده بودند، در "ميان حيرت مردم" از بيمارستان بيرون انداخته شدند. ۲۵ ژوييه: همسر آقای گنجی از رئيس قوه قضائيه ايران خواست تا پرونده اين روزنامه نگار زندانی را از اختيار دادستان تهران خارج کند و رسيدگی به آن را خود برعهده بگيرد. خانم شفيعی در نامه سرگشاده ای به آيت الله شاهرودی اعلام کرد که آقای گنجی در اعتراض به رفتار و اظهارات دادستان تهران از ۲۳ ژوييه کليه سرمهای درمانی را قطع کرده است. ۲۸ ژوييه: اکبر هاشمی رفسنجانی، رييس جمهور سابق ايران، که آقای گنجی دربرخی از مقالاتش در روزنامه های اصلاح طلب وی و دولتش را به دخالت در قتل روشنفکران ناراضی متهم کرده بود، اعلام کرد که از وضعيت اين زندانی متاثر شده است. وی گفت: "از آنچه که می ‌بينم در حال اتفاق افتادن است، متاثرم. اين مساله قابل حل است و در اين خصوص با آيت‌الله شاهرودی صحبت کردم." ۲۹ ژوييه: خانم شفيعی اعلام کرد که آقای گنجی در آستانه مرگ قرار دارد و حتی دادستان تهران از وی خواسته است اين زندانی را متقاعد کند دست از اين اعتراض بردارد. ۳۰ ژوييه: همزمان با پنجاهمين روز اعتصاب غذای اکبر گنجی، دهها نفر در مقابل خانه او برای برپايی مراسم شب شعر و دعا گرد آمدند. مهدی کروبی، رييس سابق مجلس ايران نيز اعلام کرد که از آيت الله خامنه ای خواسته است ميانجيگری کند. ۳۰ ژوييه: عبدالفتاح سلطانی، يکی از وکلای مدافع اکبر گنجی و زهرا کاظمی، که دست به تحصن زده بود، در کانون وکلای دادگستری توسط افراد لباس شخصی بازداشت شد. ماجرای بازداشت اين فعال حقوق بشر و وکيل مدافع زندانيان ملی مذهبی از شامگاه چهارشنبه ۲۷ ژوئيه آغاز شد. پنج مامور دادگستری به مدت چهار ساعت خانه وی را بازرسی کردند و برخی از لوازم شخصی نظير شناسنامه و گذرنامه و کيف وکالت وی را با خود بردند. ۳۱ ژوييه: مجموعه تازه ای از عکسهای آقای گنجی در سايتهای اينترنتی منتشر شد که گفته می شد در چهل و ششمين روز اعتصاب غذای او در بيمارستان ميلاد گرفته شده بود. اين عکسها او را بسيار لاغر و نحيف و نيمه هوشيار نشان می داد. اوت: گنجی ارزش خبری ندارد اول اوت: روزنامه نگاران تاجيکستان با آقای گنجی، "همپيشه گرسنه نشين" خود، ابراز همبستگی کردند. ۲ اوت: گروهی از روزنامه نگاران ايرانی در حمايت از آقای گنجی يک روز اعتصاب غذا کردند. همزمان آنجليکا بی ير، رئيس هيئت نمايندگی پارلمان اروپا در امور ايران، خواستار ديدار فوری با اين روزنامه نگار زندانی شد. ۲ اوت: حسن احمدی مقدس، معاون دادستان تهران که پنج سال پيش در مقام رئيس شعبه سوم دادگاه انقلاب تهران، اکبر گنجی را به پانزده سال حبس و تبعيد محکوم کرده بود، هنگامی که پس از پايان کار خود در مجتمع قضائی ارشاد (وزرا) در خيابان احمد قصير (بخارست) تهران مشغول رانندگی بود، به ضرب گلوله مهاجم ناشناسی کشته شد. همسر آقای گنجی اين ترور را محکوم کرد. ۳ اوت: وزارت خارجه فرانسه کاردار سفارت ايران در پاريس را که آن زمان بلندپايه ترين ديپلمات ايرانی در فرانسه بود، فراخواند تا خواستار آزادی اکبر گنجی شود. ۴ اوت: سازمان گزارشگران بدون مرز اعلام کرد هشت برنده جايزه نوبل طی نامه ای از حکومت جمهوری اسلامی خواستند اکبر گنجی را آزاد کند. اين سازمان در ادامه از ديپلمات های خارجی مستقر در تهران خواست در بيمارستان ميلاد تهران به عيادت اکبر گنجی بروند. ۵ اوت: خانم شفيعی گفت که ضربان قلب و نبض و فشار خون آقای گنجی افت کرده و همراه با کاهش فعاليت مغز استخوان باعث وخامت حال او و ايجاد لخته خون در دست چپ او شده است که پزشکان را بسيار نگران کرد. ۵ اوت: سر ريچارد دالتون، سفير بريتانيا در تهران، خواستار ملاقات فوری با آقای گنجی شد. بريتانيا به نمايندگی از اتحاديه اروپا خواهان آزادی فوری آقای گنجی بر اساس اصول انساندوستانه شد. ۶ اوت: حسين شريعتمداری، مدير مسئول کيهان، از آنچه سکوت حاميان "فلان مجرم زندانی" در قبال ترور قاضی احمدی مقدس خواند، انتقاد کرد. وی حتی اين جمله خانم عبادی که گفته بود "من به عنوان يک مسلمان بار ديگر اعلام می کنم اسلام دين ترور و خشونت نيست"، را "فرافکنی سوال برانگيز" دانست. ۷ اوت: يک روز پس از آن که همسر اکبر گنجی از دوستان و همفکران اين روزنامه نگار زندانی خواست تا "خارج از موضعگيری های سياسی"، او را متقاعد کنند که اعتصاب غذای طولانی خود را بشکند، شيرين عبادی و يوسف مولايی، دو تن از وکلای آقای گنجی از او خواسته اند تا به اين اعتصاب پايان دهد. خانم عبادی گفت: "در حقوق بشر، تماميت يک انسان و نفس و سلامت او مهمترين مسئله است و هيچ چيزی نبايد به اين مسئله صدمه بزند." ۸ اوت: دوستان و بستگان آقای گنجی گفتند ده مامور مرد و دو مامور زن به خانه اين نويسنده زندانی حمله کرده و همسرش را نيز مورد ضرب و شتم قرار دادند. گفته می شد مهاجمان از جريان اين حمله تصويربرداری نيز کردند. عصر همان روز خانم شفيعی در اجتماع روزنامه نگارانی که "روز خبرنگار" را در ايران گرامی داشته بودند، اشک ريزان دردهای خانواده اش را بازگفت. ۹ اوت: جمال کريمی‌ راد، سخنگوی قوه قضائيه ايران اعلام کرد اکبر گنجی ديگر در اعتصاب غدا قرار ندارد و در شرايط جسمی خوبی در بيمارستان به سر می برد. خانم شفيعی يک روز بعد در گفتگو با بی بی سی اين خبر را تکذيب کرد. ۱۰ اوت: سازمان گزارشگران بدون مرز خبر داد که شش تن از برندگان جايزه نوبل در رشته های شيمی و فيزيک به جمع هشت برنده ديگر جايزه نوبل پيوسته اند که خواهان آزادی فوری و بدون قيد و شرط اکبر گنجی، روزنامه نگار زندانی ايرانی شده اند. پيشتر شش برنده جايزه صلح نوبل، يک برنده جايزه فيزيک و يکی از برندگان جايزه اقتصاد نوبل با امضای نامه ای ضمن اين که از آقای گنجی خواسته بودند به اعتصاب غذا پايان دهد، حکومت ايران را نيز به آزادی او فراخوانده بودند. ۱۱ اوت: حدود ۲۵۰ نفر به مدت سه ساعت در مقابل بيمارستان ميلاد تجمع کردند و خواستار ملاقات با آقای گنجی و دعوت وی به شکستن اعتصاب غذا شدند. اين تجمع به دعوت ۱۶۴ فعال سياسی و فرهنگی صورت گرفت و با صدور بيانه ای پايان يافت که در آن علاوه بر شکسته شدن اعتصاب غذای اکبر گنجی، آزادی او مطابق قوانين کشور، ايجاد زمينه برای ملاقات خانواده و وکلايش با او و بهره مندی وی از خدمات پزشکان پيشنهادی خانواده اش نيز خواسته شده است. ۱۵ اوت: سعيد مرتضوی، دادستان تهران، اعلام کرد که آقای گنجی ارزش پرداختن خبری ندارد زيرا تظاهر به اعتصاب غذا می کند. وی افزود که مينيسک زانوی آقای گنجی از ابتدا سالم بوده ولی وی برای ادامه درمان در بيمارستان نگه داشته می شود. خانم شفيعی اين اظهارت را رد کرد. ۱۷ اوت: بيش از ۱۲۰ نفر از شخصيت های سياسی و روزنامه نگاران ايران در نامه ای به گروهی از چهره های شاخص جمهوری اسلامی خواستار پيشگامی آنها در حل مساله اکبر گنجی شدند. ۱۹ اوت: هفتاد روز از اعلام اعتصاب غذای آقای گنجی گذشت. ۱۹ اوت: کوفی عنان، دبير کل سازمان ملل متحد، با ارسال نامه ای به محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، از دولت ايران خواست آقای گنجی را آزاد کند. ابتدا محتوای اين نامه علنی نشد.
برگرفته از منابع مختلف
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:15  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 






یانگوم در اوایل قرن ۱۶ می زیسته و تنها پزشک زن دربار در تاریخ کره بوده است. نام وی هفت بار در سالنامه تاریخ جیسون ذکر شده اما جزئیات زیادی در مورد وی به ثبت نرسیده است. از جمله اطلاعات کمی که درباره او وجود دارد این است که پادشاه یانگ یونگ از اطلاعات پزشکی وی بسیار راضی بوده و به او اعتماد کامل داشته چنان که مراقبت های پزشکی کلیه اعضا خانواده سلطنتی را به وی سپرده بوده است. به همین دلایل از ماموران رده بالای دربار محسوب می شده و لقب دائه به معنای بزرگ را به وی داده بودند.
البته محققین هنوز بر سر این مساله که آیا چنین شخصیتی وجود حقیقی داشته یا نه به توافق نرسیده اند.

جاهایی که نام یانگوم در سالنامه سلسله جیسون ذکر شده است
▪ مارس و آوریل ۱۵۱۵ زمانی که همسر دوم پادشاه پس از زایمان درگذشت. ماموران سلطنتی دربار، پادشاه را مجبور کردند تمامی پزشکان زنی را که مسوول درمان همسر پادشاه بوده تنبیه کند (یانگوم هم یکی از آنها بود) اما پادشاه از این امر اجتناب کرد و گفت؛ یانگوم سهم زیادی در به دنیا آمدن کودکان دربار و سلامت خود و مادرانشان دارد و باید مورد تقدیر قرار گیرد. اما من تا به حال به خاطر دیگر مشغله هایم فرصت نداشته ام از وی تقدیر کنم، اکنون شما از من می خواهید چون ملکه مرده او را تنبیه کنم؟ اما من نه تنبیه اش می کنم و نه تشویقش. همین کافی است.
▪ در سالنامه ۱۵۲۴ چنین آمده است؛ یانگوم بزرگ بهتر از دیگر پزشکان زن دربار بود. به همین خاطر اجازه یافت از پادشاه مراقبت کند.
▪ ۲۹ ژانویه ۱۵۴۴ زمانی که حکم پادشاه به شرح زیر در سالنامه درج شد؛ «از وقتی که به بیماری سرماخوردگی مبتلا شده ام فرصت نیافته ام به انجام وظایفم بپردازم. چند روز پیش در سمیناری دانشگاهی شرکت کردم تا به مباحثه پیرامون فلسفه بپردازیم اما هوای سرد شرایطم را بدتر کرد. به باک سگئو و هنگ چیم، پزشکان دربار، و همچنین یانگوم بزرگ، بهترین پزشک زن دربار، گفته ام درباره نسخه مورد نیاز مشورت کنند. بد نیست وزارت بهداشت نیز این مساله را بداند.»
▪ ۹ فوریه ۱۵۴۴، در این سالنامه آمده پادشاه به خاطر بهبود سرما خوردگی اش از یانگوم تشکر کرده است.
▪ ۲۵ اکتبر ۱۵۴۴، سالنامه ها گفت وگوی میان وزیر امپراتوری و یانگوم را درباره وضعیت سلامت پادشاه که رو به افول دارد ضبط کرده است. در این گفت وگو از قول یانگوم نقل شده است؛ جناب پادشاه نیمه شب روز گذشته و همچنین زمان کوتاهی در هنگام سپیده دم خوابیده است اما اوضاع مزاجی چندان مناسبی ندارد.
▪ ۲۶ اکتبر ۱۵۴۴ در سالنامه از قول پادشاه چنین آمده است؛ «هنوز اوضاع مزاجی ام بهبود نیافته است. هنوز پزشکان درباره نسخه مناسب درحال شور هستند. یانگوم بزرگ از وضعیت جسمانی ام کاملاً آگاه است.» یانگوم بعدها نسخه اش را برای وزرا توضیح داد.
▪ ۲۹ اکتبر ۱۵۴۴ در سالنامه آمده که بیماری پادشاه بهبود یافته و او به تمامی کادر پزشکی دربار مرخصی داده است. (پادشاه سرانجام ۱۷ روز بعد درگذشت.) این آخرین مدخلی است که در آن نام یانگوم بزرگ آمده است


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:39  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 
Photo (113) -  
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:31  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 

 واکنش مشرف درقبال سخنان حامد کرزی درمجمع عمومی ملل متحد

پرویز مشر ف رییس جمهور پاکستان درمقابل سخنرانی حامدکرزی رییس جمهور افغانستان درشصت ویکمین مجمع عمومی ملل متحدواکنش نشان داده است.مشرف از دولت افغانستان انتقاد نموده که: تلاش های کافی ی رابه منظور مبارزه با طالب ها درمناطق مرزی مشترک دوکشور به خرج نمی دهد.

 

جنرال مشرف ضمن صحبت با خبرنگاران درمقر ملل متحددرنیویارک ادعا کرد: مشکل اصلی درافغانستان است نه درپاکستان واین مشکل بایدازسوی کابل حل وفصل شود. حامدکرزی ر ییس جمهورافغانستان پیش از کنفرانس مشرف ضمن سخنرانی درمجمع عمومی سازمان ملل متحدخواستار نابودی آن چه اوآن را پناه گاه های تروریست هادرمنطقه خواندشد.

 

رییس جمهور کرزی خطاب به اعضای سازمان ملل متحداظهارداشت: جنگ باتروریزم باید به آن سوی مرزهای افغانستان برده شود. آقای کرزی نا آرامی ها کشور را با تولیدموادمخدر وتروریزم مرتبط دانست. قراراست سران افغانستان وپاکستان دررابطه به مسایل امنیتی منطقه ومبارزه باتروریزم هفته ء آینده باجورج دبلیوبوش رییس جمهور امریکادرواشنگتن دیدار وگفتگوکنند.

 16:30/21:09:2006

 

 

 

حامدکرزی با روسای جمهورایران و لیتوانیا ملاقات نمود

حامدکرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان و داکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران چهارشنبه درمقر سازمان ملل در شهر نیویارک باهم دیدار و برگسترش روابط دو کشور در عرصه های مختلف تاکید کردند.

 

 دراین دیدار روسای جمهور هردو کشور پیگیری و اجرای برنامه های افغانستان، ایران و تاجکستان را زمینه ساز توسعه همکاری و ترقی سه کشور دانستند.

 

حامدکرزی دراین دیدار از کمک های ایران برای بازسازی افغانستان تشکر نموده از محمود احمدی نژاد دعوت نمودتا از کابل دیدن نماید.

 

هم چنان

 حامدکرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان روز چهارشنبه در حاشیه کار مجمع عمومی سازمان ملل با رئیس جمهور لتوانیا درمقر سازمان ملل ملاقات کرد.

 

 دراین ملاقات روسای هردو کشور در مورد همکاری لتوانیا برای تامین امنیت افغانستان بحث و تبادل نظر نمودند.

 رئیس جمهور لتوانیا از تداوم همکاری کشورش درتامین امنیت افغانستان از طریق تیم پی ار تی انکشور که در ولایت غور مستقر است اطمینان داد.

 

حامد کرزی با تشکر از همکاری کشور لتوانیا به گسترش همکاری های دو کشور تاکید کرد.

 

قرار است حامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان جهت دیدار رسمی از کانادا اواخر امشب به وقت کابل شهر نیویارک را به مقصد اوتاوا پایتخت ان کشور ترک نماید

 

 

 

تقاضای حامدکرزی به خاطر قبولی اشرف غنی احمد زی به حیث سرمنشی آینده ملل متحد

حامد کرزی رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان از دول عضوملل متحد تقاضا نموده تا داکتر اشرف غنی احمدزی را به حیث سر منشی اینده ملل متحد قبول کنند

 

حامد کرزی رئیس جمهورجمهوری اسلامی افغانستان امروز اشرف غنی احمد زی را که قبلآ" بحیث وزیر مالیه و رئیس پوهنتون کابل کار کرده بود به حیث سرمنشی ملل متحد نامزد نمود.

 

حکومت افغانستان معتقد است که اشرف غنی احمدزی ان کفایت را دارد تا ملل متحد را دراین برهه ای که امنیت و انکشاف ضرورت است رهبری نماید وی تجربه کافی در عرصه های مختلف دارد وی این توانائی را دارد تااز تقابل مدنیت ها جلو گیری کند.

 

 به گفته رئیس جمهورداکتر اشرف غنی احمدزی مربوط یک قریه در جنوب افغانستان است و مثل آنهاما یک مهاجر شد وی وقت زیاد خودرا وقف کار اکادمیک در ساحه مذهب و حیات دموکراتیک نموده است او از ذحیره علمی خود که دربخش غربت و بد امنیتی دارد متواضعا نه خدمت عامه نموده است وی عملآ" ثابت ساخته است که میتواند موسساتی را برای انکشاف اقتصادی، سهم گیری سیاسی و تامین امنیت ایجاد کند.

 

رئیس جمهور کرزی ابتکار رهبری داکتر غنی را دروقت موافقت نامه های بن که منجر به اولین انتخابات پارلمانی گردید به یاد دارد.

 

داکتر غنی به حیث وزیر مالیه بین سال های 2002 الی 2004 اصلاحات عمده را در حالیکه چالشهای زیاد دراعمار مجدد افغانستان موجود بود عملی ساخت در سال 2004 وی درراس یک تیم متخصیصین قرارداشت که پروگرام اینده افغانستان را برای هفت سال 27.5 بلیون دالر تهیه کرد و در کنفرانس بین المللی دونر ها که در ان وزرای مالیه و خارجه شصت و پنج کشور اشتراک داشتند رهنمای نمود جامعه بین المللی پلان مذکور را بهترین پروگرام مکمل خواندند که توسط یک کشور روبه انکشاف برای جامعه بین المللی تهیه شده بود بنآ" به همین دلایل در سال 2003 وی بهترین وزیر مالیه آسیا قبول گردیده بود.

 

داکتر غنی از تجربه های دوام دار بانک جهانی در شرق و جنوب آسیا طی ده سال خدمت در چین، هند وروسیه برخوردا است.

 

روی این اصل وی دانش اختصاصی در قسمت اقتصاد کشورهای در حال رشد دارد.

 

از وقتیکه وظیفه خود را ترک نموده وی با کشورهای مثل سودان، نیپال و لبنان خدمات را انجام داده است.

 

بنآ به دلایل فوق رئیس جمهور کرزی داکتر غنی را که به ملل متحد ضرورت وی احساس میگردد به حیث کاندید سر منشی ملل متحد پیشنهاد میکند وی نه تنها یک دیپلومات خوب است و قدرت مدیریت دارد بلکه چالشهای جهانی را که به طرف بد امنی روان است خوب میشناسد.

 

رئیس جمهور کرزی از اعضای کشور های عضوملل متحد تقاضا میکند تا داکتر غنی را به حیث سر منشی ایند ملل متحد بپذیرند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:11  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 

دست جنایت کاران

از افغانستان کوتاه باد!

 

«شورشيان' ۱۹ کارگر افغان را به رگبار بستند»

(بی بی سی)

 

روزی نیست که جنایت کاران ای طالب و شرکای جرم ای داخلی- منطقوی و بین المللی شان در افغانستان انسانی را توسط بم یا گلوله یا مین ها نکشند.

بخاطر داریم که در مساجد بم گذاشتند و نمازگزاران رابه شها دت رسانیدند. در جریان جنازه و فاتحه بم گذاشتند و بازهم مردم را بخاک وخون کشانیدند و عده ای را زخمی ساختند. تا حال بیشتر از صد مکتب را سوختانده اند و از چپ راستی تا معلم را کشته اند. به مراکز صحی بم گزاری کرده اند و مراکز صحی را با آتش و باروت وسرب گداخته از میان برده اند. از داکترو یا پزشک تا والی تا قاضی و افراد پولیس را کشته اند. اگر در لست کشته شده گان یا در لست زخمی ها و معلولین نگاه کنید، میبینید که عده ای زیادی از شهدا و معلولین شهروندان افغانستان بوده اندو در افغانستان زاده شده و مصروف کار و رنج کشیدن در افغانستان بوده اند. کسانیکه با داشتن معاش ناچیز میخواهند زندگی آبرومندانه داشته و خرچ ومصرف همسر و فرزندان خود را بدست بیاورند، همین نوع انسانها در قدم اول در شهر ها و دهات به قتل میرسند و یا زخمی میشوند.

 در همین یکسال گذشته و در همین ماه های اخیر تا هنوز بیشتر از صد ها زن بیوه شده اند و صد ها کودک یتیم و یسیر.

چرا؟

انها ئی که دست به قتل و جنایت می زنند، خود را« تیکه داران بهشت » معرفی کرده و برای افراد ی که در بدل پول و مغز شوئی در صفوف طالبان، حزب اسلامی گلبدین حکمتیار و القاعده و شرکای انترناسیونالیستی شان قرار گرفته اند، بهشت برین و هفت حو رو غلمان و باغهای همیشه بهار و جویهای روان را وعده میدهند و تکت دو طرفه شهادت را به گردن شان می آویزند. اگر کشته شدند گویا در بهشت برین میروند و اگر کشتند بازهم جایگاه شان در بهشت برین خواهد بودو در هر دو صورت چشم جوانان را سرمه کرده و آماده قربانی میسازند. این مغز شوئی در سنین کودکی در مدارس ای که ادامه دهندگان مدارس دیو بندی اند در پاکستان امروزی ومناطق سرحدی افغانستان آغاز یافته است و تا هنوز ادامه دارد. کودکان یتیم و غریب و فقیر در مدارس جلب و جذب شدند و میشوند و خواهند شد.

باری مصارف این مدارس را سی آی ای و سازمان جاسوسی عربستان سعودی و شیوخ عربی و انتلجنت سرویس انگلستان میداد و حتی بعضی از اعضای سرشناس پارلمان ایالات متحده امریکا در سر وسامان دادن گرو های تروریستی بویژه القاعده نقش برجسته داشته است.

 و قاضی حسین احمد ها و ادامه دهندگان مفتی محمود و مودودی وشرکا مصروف مغز شوئی یا آماده سازی کودکان برای قربانگاه در جنگ میان" کفر و اسلام " بودند و میباشند. سازمان آی – اس – آی یا سازمان جاسوسی نظامیان پاکستان رهبری رهبران مدارس طالب سازی و گروهای طرفدار خشونت و جنایت را دارند.

گروه های القاعده ومتحدین شا ن تجارب عراق و بغداد را در بین آموزگاران طا لبان و اعضای حزب گلبد ین حکمتیار و شرکا دوباره آموزش میدهند و در افغانستان بکار میبندند.

اگر یک چلی به کودک ای قاعده بغدادی را می آموزاند، یک فرد نظامی برای او تعلیمات نظامی میدهد و یک روان شناس برایش درس آماده گی برای خود کشی رامیدهد. استفاده از قاعده بغدادی تا وسایل و ابزار پیشرفته الکترونیک و کیمیاوی برای تهیه بم ها و استفاده از آن ها وهمچنان تبلیغ و ترویج به سطح اعلان ها و اشتهارات پیشرفته بازارجهانی در سطح انترنیت، سی دی ها و فیلم ها همه کار و تلاش یک مجموعه ای از انسانهای نخبه ای است که دین ومذهب و عقیده و ایمان و تخنیک پیشرفته سده بیست ویکم را در خدمت منافع استراتیژیک و تاکتیکی یک کشور و بسیاری از کشور ها قرارداده اندو از آن سوء استفاده میکنند.

پاکستان خواهان کنترول برافغانستان ودارای داشتن حق معیین در منطقه است و رقبای منطقوی اش از هند گرفته وتا سایرین چه در مورد افغانستان و چه شبه جزیره هند و چه آسیای میانه و یا پار دریا هم منافع وعلایق کوتاه مدت و دراز مدت خود را در منطقه دارند.

ایالات متحده امریکا و شرکای غربی و ناتو و موئتلفین شان هم خواستار بازی دو گانه و چند گانه با افغانستان و پاکستان اند.

 دولت های چین و روسیه و متحدین شان در گروه شانگهای نمیتوانند دندان روی دندان بازهم بگذارند و شاهد پیشروی ایالات متحده امریکا در افغانستان و آسیای میانه و تا کسپین و قفقاز باشند.

 در آغاز سده بیست ویک بازهم افغانستان در گیردر میدان بازی بزرگ شده است ودر این بازی بزرگ جدید و بسیار خطر ناک از رشوه و تهدید و ارعاب گرفته تا انواع رنگارنگ تفتین را به مثابه ابزارموثر برای پیش روی و اقامت و یا ثبات از یک جانب و برهم زدن ثبات واشاعه بی باوری و بی اعتمادی و تفرقه افگنی از سوی دیگر شاهدیم.

دولت نا توان و ضعیف و نحیف افغانستان نه قدرت دفاع از والی خود را دارد و نه از قاضی و ملای خود را. قدرت دفاع از زندگی کارگران و زندگی بهتر برای کارگران را که بدون چون و چرا ندارند.

و نیک میدانیم که در قانون بازار آزاد و نیو لیبرالیسم - گوشت وپوست و استخوان و شیره جان کارگران و زحمتکشان هم مورد بهره کشی برای اشتهای سیری ناپذیر سرمایه قرار میگیرد. سرمایه برای تامین حد اکثر سود تلاش میورزد و در زمان گلوبالیسم و یا جهانی شدن نظام و حاکمیت سرمایه موجودیت بهره کشی، بیکاری، بیگاری، فقرو آواره گی از شهر به شهر و از قاره به قاره امر عادی و پیش پای افتاده محسوب میگردد.

از سال 1352 به اینطرف یرای تیوری سین های اخوان المسلمین والقاعده و شرکای بین المللی شان افغانستان منطقه « دار الحرب » بوده و پاکستان را « دار الاسلام » می خوانند. صدور جنگ، کشتار ووحشت از پاکستان در افغانستان برضد « کفار» در افغانستان یکی از اصلی ترین اصول « جهاد مقدس » برضد « کفار نامقدس » شمرده میشود.

هر که در افغانستان به اقتدار رسیده است، از دیدگاه پیروان مفتی محمود و مودودی و شرکای بین المللی شان از زمره کافران شمرده شده اند. این وجه ایدولوژیک ساختن دین و کسانی که دین را به خاطر امیال دنیائی خود ایدولوژیک ساخته اند و میسازند جز ای از استراتیژی و فلسفه وجودی پاکستان است.

 پاکستان دولت ایدو لوژیک دارد و بقای آن در « جهاد » ممکن است. گسیل کردن و انتقال دادن اختلافات و بحرانات در افغانستان ارزان ترین راه دفاع از حاکمیت در اسلام آباد است. آرامی پاکستان در نا آرامی افغانستان نهفته است. پاکستان برای منافع ملی دراز مدت خود در افغانستان تلاش ورزیده است و می ورزد و همین اکنون شبکه های در هم پیچیده آی اس ای و گروه های ایدولوژیک آن در همه ساحات دولتی و غیر دولتی افغانستان فعالیت دارند.

کشتن 19 کارگر یا سر بریدن کارگران و زحمتکشان اگر از یک طرف نشانه دهشت و خشونت است از طرف دیگر اعلام بربادی بیشتر افغانستان است.

 شعار ها و امیال دولت پاکستان و شرکای علنی و پنهانی شان بایست چنین فهمیده شوند:

افغانستان باید آباد نگردد!

افغانستان باد صوبه پنجم پاکستان باشد!

تفرقه باید در افغانستان بیداد کند!

تفرقه زبانی، قومی، منطقوی و مذهبی را هر چر بیشتر دامن بزنید و گسترش بدهید!

مکتب ها را بسوزانید!

بیمارستان ها ومراکز صحی را به آتش بکشید!

همه شهر های افغانستان را بغداد بسازید!

کودکان را اختطاف نمائید و ارگانهایش را بفروش برسانید!

مزارع را به کشتزارهای کوکنار و خشخاش تبدیل نمائید و تولیدات تریاک و تجارت وترافیک هیروهین ومورفین را گسترش دهید!

سرک ها و کارخانه ها خراب کنید!

اسلحه را از مراکز دولتی دزدی نمائید و یا با قوماندانها و یا عساکر بسازید و اسلحه را به اختیار طالبان و حزب اسلامی حکمتیار قرار دهید!

ترس و لرز را از کران تا کران افغانستان گسترش بدهید!

 تا که دولت مداران افغانستان در سطح کشور ومنطقه بیشتر از حالا منزوی شده و راه را برای طالبان و حزب گلبدین حکمتیار و شرکا باز سازید و یکبار دیگر امارت اسلامی افغانستان را برپا سازید!

ملا محمد عمر بایست دوباره امیر صوبه پنجم باشد! وافغانستان را رسما به قرون وسطا برگردانید!

 اما بیاد داریم که به شکل سیستماتیک اقتصاد زراعتی و صنعتی افغانستان را به خاک وخون کشیدند و کارگران زراعتی و صنعتی و هزارها هزار دهقان و زحمتکش ترک خانه و کاشا نه کرده و راهی دیار مهاجرت و غربت شدند.

کسبه کاران از رنگریز گرفته تا آهنگر و مسگر و نجار و گلکار و کفاش و حتی پینه دوز و خیاط و سلمان و دلاک و حمامی و گلخن حمام هم از افغانستان فرار کردند.

دروازه کودکستان ها، مکاتب و فاکولته ها و دانشگاه ها و پوهنتون ها همچنان دروازه های مساجد بسته گردید.

به تعداد قبرستان ها افزوده گشت و خانه و کاشانه و باغ و راغ مردم به خاک وخون برابر شد.

 در حدود هفتصد هزار زن را بیوه ساختندو بیشتر ازیک ملیون نفر کودک را یتیم و یسیرگردانیدند.

بیشتر از پنج ملیون انسان از افغانستان آواره شد و راهی پاکستان و ایران گردیدو هزار ها کودک و پیر و جوان وزن ومرد تلاش ورزیدند تا در اروپا و امریکا و آسترالیا برسندو.

اینکه صد ها نفر درراه ها کشته شدند، در راه ها مردند و در دریا ها غرق شدند و یا نفس شان در زیر بار موتر های قاچاقبران انسانها برآمد، همه هنوز بخاطرماست و هر پناهنده افغان در هر گوشه دنیا دها کتابِ نا نوشته در مورد فرار و غربت و آوارگی است.

اینکه در داخل افغانستان کودکان ما در جستجوی پالیدن پوست پیاز و کچالو و یا مواد اضافی خوراکی از زباله دان ها بودند و هستند، این امر برکسی پوشیده نیست.

اینکه کودکان ما از رفتن به مکتب و تعلیم وتربیت محروم شدند، این هم پوشیده نیست.

 اینکه ریشه درختان پسته و تاک ما به فروش رسیدند تا به معنی کلمه فلج ساخته شویم این هم برما پوشیده نیست.

اینکه کودکان و بزرگ سالان ما را در کاویدن قبرستان ها تشویق کردند ومشغول ساختندو استخوان مرده های مارا هم به پاکستان میبردند، این هم برما و انسانهائی بسیاری پوشیده نیست. اینکه از دستک خانه تا چوکات دروازه وکلکین واز سیم برق تا میتر برق و همه دار وندار و زیرساخت اقتصادی ما را چپاول کردند و کتابخانه ها را سوختاندند و موزیم را به لیلام گذاشتند و مجسمه های بامیان و مینار چکری را منفجر ساختند تا نامش در گهنامه افغانستان و جهان نباشد، هیچ یک بر اهل وجدان ملی افغانستان پوشیده نیست ونخواهد بود.

اگر من از آنچه برما رفت سخن بگویم و یا بنویسم، باور کنید صد ها و هزار ها صفحه کاغذ برای یاد آوری شان باز کم است.

من به همین نکات به مثابه مشت نمونه خروار اکتفا مینمایم و در اخیر مینویسم که:

نزده کارگر یاد تان گرامی باد. صد ها کارگرای که تاحالا بخاک و خون کشیده شده اید، یاد همه شما گرامی باد.

به گمانم که در افغانستان شوراهای سراسری کارگران افغانستان تا حال کدام اعلامیه ای برای محکوم نمودن قتل نزده کارگر بیرون نداده باشد. بهتر خواهد شد تا شوراهای سراسری کارگران افغانستان با محکوم نمودن این جنایت صفوف اعضای شوراهای کارگری افغانستان را فشرده ساخته و نه تنها به دفاع از حقوق سیاسی و اقتصادی کارگران و مطالبات روز مره شان دفاع نمایند ؛بلکه در نخستین گامها از حق زندگی نمودن وحیات کارگران دفاع ای عملی نمایند و راه های دفاع عملی را با همدیگر بسنجند.

تا امروز بیشتر از هفتاد حزب رسما ثبت شده در افغانستان وجود دارد، اگر این احزاب رسما ثبت شده قتل و کشتار 19 کارگر و دها انسان را محکوم نمایند، وظیفه اخلاقی خود را انجام خواهند داد.

اگر شوراهای سراسری کارگران افغانستان با سازمان بین المللی کار و صد ها حزب و سازمان کارگری در دنیا تماس برقرار سازند و همه را مطلع سازند که چگونه جنایت کاران دست به جنایت زدند و 19 کارگرا را کشتند، بسیار خوب خواهد شد.

اگر جنایت کاران به سطح جهانی وگلوبال متشکل اند و در اتحاد عمل دهشت افگنان و تروریست ها نزده تن کارگر در افغانستان کشته شدند، بایست کارگران افغانستان هم صدای خود را به سطح بین المللی- جهانی و یا گلوبال بلند نمایند و از زندگی خود ومنافع کوتاه مدت و دراز مدت خود دفاع نمایند.

 اگر تعداد زیادی از نویسنده های کشور بخاک و خون کشیده شده ای افغانستان برای چند هفته قلم های شانرا در مبارزه برضد دهشت افگنی، تروریسم و طالبان و نقش پاکستان و متحدین علنی وپشت پرده شان بکار برند وروشنگری را در این ساحه جز از وظائف و رسالت قلم بدانند، ممکن صد ها اثر بکر و نغز تولید شوند.

 مگر وظیفه روشنفکر تولید فکر نیست؟

 اگر جنایت کاران جنگ و وحشت و فلاکت و بربادی خانه وکاشانه توو من و آینده مردم افغانستان را به سر میپرورانند، بایست افرادی که در برابر خدا، وطن ومردم افغانستان احساس مسئولیت میکنند، یا افرادی خود را در بربر وجدان خود مسئول میدانند، این ماه را که ماه مبارک رمضان هم است، به کارزار مبارزه برضد طالبان و شرکای بین المللی شان تبدیل نمایند و تا روزی به معنی اصلی کلمه عید و خوشی وجشن مردم خود را شاهد باشیم.

این کارزار را برپا داریم و به دشمنان مردم افغانستان ثابت سازیم که قلم ما به زبان های مختلف مینویسد و هدف ما ایجاد افغانستان مستقل – آزاد – آباد شگوفان دیموکراتیک ومترقی است.

صاحبان قلم!

فرزندان مردم غیور افغانستان!

همانطوریکه افغانستان جمهوری شانزدهم شوروی نگردید، بایست صوبه پنجم اسلام آباد نیز نگردد!

صاحبان قلم و اندیشه!

برای افغانستان فردا بایست امروز بیشتر از پیشتر با درایت و پشتکار بنویسیم.

من ای ناتوان با صد ها اشتباه املائی و انشائی و دیدگاهی این نوشته ناتراش وناخراش را به شما تقدیم میدارم تا باشد که با نقد ازمن و نقد از همه اشتباهات و نارسائی ها برای افغانستان و مردم شرافتمند افغانستان مصدر خدمت نیک گردیم.

نزده کارگرا را کشتند - یادشان گرامی باد!

نگزاریم که باز گلهای جامعه افغانستان را پر پر سازند!

نزده کارگر به نزده خانواده نان و عذا و نوشیدنی و پوشیدنی تهیه میکردند واینکه نزده زن بدون نان آور ومرد خانه و اقلا صد کودک وپیر وجوان حیران به درگاه خدا اند که چگونه یک لقمه نان بخور ونمیر بیابند!

 

خواننده های ارجمند!

قلمبدستان شرافتمند!

امیدوارم بر من ببخشائید که شما را به درد سر آوردم.

اینک شما را به خواندن خبر دعوت مینمایم.

یار زنده و صحبت باقی.

 

14:35 گرينويچ - جمعه 22 سپتامبر 2006 - 31 شهریور 1385

 

'شورشيان' ۱۹ کارگر افغان را به رگبار بستند

نوزده کارگر افغان، با رگبار گلوله مردان مسلح در جنوب افغانستان کشته شدند.

گزارش شده است که اين کارگران، با اتوبوس (سرويس) در حال بازگشت از محل کارشان بودند، ابتدا اتوبوس حامل آنها با مين برخورد کرد و سپس توسط شورشيان مظنون گلوله باران شدند.

وزارت داخله (کشور) افغانستان می گويد در اين حمله که در ولايت ناآرام قندهار روی داد، سه کارگر ديگر نيز زخمی شده اند.

اين حادثه، در ولسوالی شورابک ولايت قندهار روی داده است که هم مرز پاکستان است.

مقامات محلی می گويند که کشته شدگان، کارگران يک شرکت ساختمانی شخصی بودند و هيچ ارتباطی با دولت نداشتند.

در همين حال، پليس افغانستان از کشتن بيست شورشی مظنون در مناطق مرکزی ولايت ارزگان خبر می دهد.

يک سرباز پليس هم در اين ميان کشته شده است.

اما يک سخنگوی طالبان گفت که جنگجويان آنها، چهارده سرباز پليس را کشته اند. او تلفات طالبان را رد کرد.

اين حوادث در حالی روی می دهد که حامد کرزی رييس جمهور افغانستان، سرگرم ديدار از کانادا است تا حمايت مالی و نظامی بيشتر آن کشور را جلب کند.

در خشونتهای يک سال اخير در افغانستان، صدها تن کشته شده اند

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:8  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 
pix2pix.org - عکس های یانگوم (1)
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:59  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 
برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:58  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 
برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید    
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:57  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 

    گالری عکس های "یانگوم"۲

    گالری عکس های "یانگوم"۳

    گالری عکس های پارک یون هی "هی یونگ سنگ" "دوست یانگوم" "زن پادشاه" جدید

  گالری عکس های پارک یون هی "هی یونگ سنگ" "دوست یانگوم" "زن پادشاه" ۲ جدید

 عکس های بازیگران زن ستاره کره

  "یانگم" جواهری در سیما

  همه چیز درباره "یانگوم" 

  ترجمه شعر آهنگ سریال جواهری در قصر

  "یانگوم" بانوی اول آشپزخانه

  "یانگوم" و زنان ایرانی

  مصاحبه با بازيگر نقش بانو هن جدید

  فیلم دروغین منتسب به "یانگوم"

 دانلود آهنگ سریال جواهری در قصربه ریتم شیش هشت

  دانلود کلیپ های یانگوم

  عکس هایی از قسمت های سانسور شده سریال جواهری در قصر

  خطر لو رفتن پايان داستان، در صورت عدم تمايل، اين بخش را نخوانيد

  گفت وگو با کارگردان جواهري در قصر

 آشپزخانه نهادي منسجم و پيچيده

 مشخصات افسر مین جو هنرپیشه سریال جواهری در قصر

  عکس هایی از "یانگم" در جشنواره فیلم برلین

  60 تيتر براي سريال ِ عجب جواهري در قصر!

  شماره تلفن و فاكس يانگوم!

  اسکناس یانگوم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:53  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 

سلام دوستان .

امروز به دلیل اعتراض خیلی از دوستان به دلیل پخش نکردن تکرار موج کره ای و  همچنین پخش نا مناسب این مستند پرطرفدار  از شبکه ۲ صدا وسیما این پست را نوشتم.

این در حالی است که این مستند خیلی پر طرفدار شد و کسانی که به دلیل وقت نامناسب پخش نتوانستند آن را ببینند خیلی ناراحت شدند و امکان پخش دوباره آن را خواستار شدند.

امروز ما می خواهیم به صدا وسیما و پخش شبکه دو اعتراض کنیم و خواستار پخش دوباره این مستند  و پخش برنامه های بهتر و پخش برنامه های خوب درساعت های پر بازدید تلویزیون شویم.

صدا و سیمای ما که کارهایش خیلی عجیب است همیشه خلاف نظر بینندگان خود عمل می کند. و این را می توان از پخش برنامه های نا موفق و سریال های بی مفهوم و مستند هایی برای منحرف کردن افکار عمومی و . . . ثابت کرد.

همچنین بهترین ساعت های پخش خود را به برنامه های آموزشی مذهبی و سیاسی و . . .  و انحراف افکار مردم   و در نتیجه  عدم برآورده کردن تفریح و هیجان و . . . اختصاص می دهد. این مطلب در وبلاگ من علاوه بر اعتراض و اشاره به  مستند موج کره ای ، برای اعتراض به اکثر برنامه ها و مطالب گفته شده در صدا وسیمای کشورمان، ایران است. اگر این صدا و سیما برای ملت ("ملی") است پس این برنامه های ضعیف و نا شایست چیست ؟ آیا به نظر شما این برنامه ها درخور و شایسته خانواده ایرانی است؟ صدا و سیما از بلند مرتبگی و افتخار به خانواده ایرانی صحبت می کند اما برنامه هایی پخش می کند که گاهاً مایه خجالت و شرم اعضای خانواده می شود و در مواقعی باعث اختلاف در خانواده ها می شود.

صدا و سیما باید جواب رنج و خستگی این مردم را بدهد ؛ مردم ما شایستگی بیشتر از این را دارند که در جلوی تلویزیونی بنشینند که در آن چند نفر آدم غیر ایرانی به بحث راجع به مطالبی که نباید گفته شود و نباید دیده شود و نباید باعث مشغله فکری شود گوش دهد . صدا وسیما ، . صدا وسیما ملی ایران ! ! !

جوانان ایرانی ! ! ! عامل اصلی انحراف جوانان خود اینها هستند . زمانی که موسیقی در صدا وسیما پخش نمی شود و در اصل حرام است و آنچه پخش می شود و می بینید برای خفه کردن صدا هایی است که می آید . البته برای هنرمندان بزرگ باعث ننگ است که صدا وسیما هنر آنها را نشان دهد چرا که مطمئن باشید در صدا و سیما اگر هنری به نمایش درآید ، مشکلی وجود دارد ، چون در حالت عادی در صدا وسیما برنامه خوب پخش نمی شود و اگر پخش شود حتما مشکلی وجود دارد .

با نگاهی کوتاه و عوض کردن ۷ یا ۸ شبکه تلویزیون خود می توانید این مطلب را درک کنید . این همه امکانات ، این همه شبکه استانی ، این همه بودجه ، این همه کارکنان صدا وسیما ، پس چرا باید اینطور باشد ؟ 

چرا نمی دانید در صدا و سیمای کشور های دیگر و شبکه های دولتی و داخل کشور ها چه می گذرد و حداقل از پخش برنامه های آن ها اطلاع ندارید (البته نباید خبر داشته باشیم) ؛ فرهنگ کشورشان را به نمایش می گذارند ، آیا فرهنگ کشور ما را صدا و سیما نشان می دهد ؟ اصلا بیایند کشور های دیگر را نشان دهند ، زندگی در جاهای دیگر را نشان دهند . صدا و سیما از پخش خیلی از برنامه ها به دلیل جلوگیری از بوجود آمدن جنبش ، جرقه و حرکتی در میان مردم بیم دارد. این همه مردم و این همه بیننده چرا نباید بهترین برنامه ها را برایشان ارائه ندهیم؟ ۷ یا ۸ شبکه بیشتر که نیست ! چرا نباید صدا وسیما با این همه بیننده ای که اجباراً شبکه های آن ها را نگاه می کنند برنامه های شایسته آنان پخش کند ؟ چرا باید اخبار دروغ پخش کند ، ترس در بین مردم بیاندازد و  به پخش اعدام هم روی آورد . چرا ؟ باور کنید ناراحت می شوم که کسی برای نگاه کردن برنامه های بهتر با کلی دردسر و مشکل و ترس ماهواره تهیه می کند .  ما خیلی فرهنگمان برتر از غرب است . صدا و سیما برنامه ها و مستند هایی هم که گاهاً پخش میکند با کلی سانسور پخش می کند . حتی بعضی از سریال های ساخته شده توسط خود ایرانیان را سانسور می کند ، من در همین سریال جواهری در قصر هم سانسور هایی دیدم که باعث تعجب و خجالت میشد که چرا باید این قسمت سانسور شود و این سانسور اهانت به مردم ما بود . چرا که اگر مردم به مفهومی که صدا و سیما در آن قسمت داشت پی می بردند دلیل کوتاه فکری مردم می شد.

به هر حال دوستانی که می خواهند برای پخش نشدن  تکرار مستند موج کره ای اعتراض کنند به آدرس زیر بروند

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:50  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 
http://javahereydarghasr.blogfa.com/post-2.aspx   http://www.asuka.blogfa.com/post-9.aspx   http://dj-mm.blogfa.com/cat-6.aspx   
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:44  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:38  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 
روزگار ما همه چيزش رفاقت بود


تو را نمي‌دانم اما دُز نوستالژيايي ذهني من و امثال من خيلي بالاست. اينقدر كه حالا تصميم گرفته‌ايم در اين صفحه گفت‌وگو برويم سراغ آنهايي كه روزگاري ستاره بودند و حالا كمتر آز آنها خبري مي‌شنويم.
براي اولينش رفتيم سراغ بهتاش فريبا. بهتاش پاطلايي فوتبال ما هنوز هم كه هنوز است، هيچ‌كس مثل او ضربه كاشته نمي‌زند. بازيكن سابق تيم‌هاي راه‌آهن و پاس و استقلال و البته تيم ملي.
با او از خيلي چيزها گفتيم. از گذشته و حال، از حاشيه‌هاي فوتبال و البته اوضاع امروز اين ورزش. كسي كه در كل دوران بازيگري‌اش در فوتبال فقط 2 تا كارت زرد گرفته، آن هم به خاطر تكل، نه چيز ديگري. «زمان ما اعتراض به داور و اينجور چيزها نبود. من الان استقلال را مي‌بينم، بعضي از بازيكن‌ها را كه تعويض مي‌كنند، معترض مي‌شوند. متعجب می شوم و...»
نمي‌دانم تو يادت هست يا نه، اما هنوز صحنه گل قيچي او را به تيم هما و احمد سجادي، دروازه‌بانش به ياد دارم و عاشق گلي از او هستم كه در بازي با پرسپوليس در دقيقه 88 به بهروز سلطاني زد و بازي را يك ـ يك مساوي كرد.در ادامه با كلام كسي همراه مي‌شويم كه ديروز مرد شماره يك فوتبال اين مملكت بود و امروز اسطوره خيلي از كساني كه قدشان حتي به نصف او و امثال او نمي‌رسد اما كتمانش مي‌كنند
.
اين روزها چه كار مي‌كنيد؟
حدود 30 سالي مي‌شود كه كار اصلي من توليد پوشاك ورزشي است. به هر حال كاري است كه به سبب آن مرتب با ورزش در ارتباط هستيم. غير از اين كار هم قبل از اينكه امسال مشغول تيم «مهركام پارس» بشوم كه در ليگ دو است، هفته‌اي 4-3 روز كوه مي‌رفتم و هفته‌اي 2 روز هم با پيشكسوت‌هاي استقلال تمرين داشتيم. الان هم كه درگير مسابقات ليگ 2 هستيم و فعلاً در گروه خودمان صدر جدوليم. خلاصه اينكه ما هر كاري كنيم، نمي‌توانيم از ورزش وفوتبال دور باشيم.

از نسل شما به عنوان نسل طلايي استقلال ياد مي‌شود. با توجه به اين، اوضاع اين روزهاي تيم استقلال را چطور مي‌بينيد؟
به‌نظر من استقلال اين فصل را خوب شروع نكرد، به چند دليل اساسي. يكي اينكه جمع كردن تيم را دير شروع كردند. دوم اينكه نفراتي را گرفتند اگر چه بازيكنان خوبي هستند اما اكثراً خيلي جوان بودند. بازي كردن در تيم‌هاي استقلال و پرسپوليس هم خيلي آسان است، هم خيلي سخت. اين براي يك جوان تازه‌كار، كار سختي است تا خودش را با شرايط وفق بدهد و شما بايد آنها را كم‌كم توي زمين بگذاريد تا با شرايط آشنا شوند. اين شد كه آن هماهنگي‌هاي لازم بين بچه‌ها شكل نگرفت. از طرف ديگر بازيكن‌هاي باتجربه‌اي را هم كه گرفته بودند، مدام مصدوم شدند. همه اين شرايط باعث شد استقلال در اين فصل خوب نتيجه نگيرد. با آمدن آقاي فيروز كريمي كه من خيلي موافق اين قضيه هستم، فكر مي‌كنم استقلال خوب نتيجه بگيرد اما نتيجه اصلي را بايد در فصل آينده ببينيم كه خود آقاي كريمي تيم را مي‌بندد. مجموعه‌اي هم كه در كنار تيم هست، مي‌تواند به آن خيلي كمك كند. به هر حال امثال آقاي حجازي تاريخچه استقلال هستند و استقلال مال آنهاست. اميدوارم اينها كنار هم مشكلي را به وجود نياورند و به تيم كمك كنند چون هم فيروز كريمي احترام بزرگ‌تر و پيشكسوت را بلد است، هم آقاي حجازي به كار آقاي كريمي اعتماد كامل دارد.

با قديمي‌ترها كه صحبت مي‌كنيم، مي‌گويند دوره ما حاشيه خيلي كم بود و الان اگر تيم‌هاي بزرگي مثل استقلال و پرسپوليس دچار بحران مي‌شوند، به خاطر حاشيه‌هاي دور و بر آنهاست...
در همه جاي دنيا تيم‌هاي بزرگ حاشيه دارند. حالا اگر زمان ما حاشيه‌ها كمتر بود براي اين بود كه پول نبود. در زمان ما تمام دغدغه يك بازيكن اين بود كه برود بازي كند. ما فقط به خاطر بازي كردن يا نكردن مشكل داشتيم. البته اين هم در همه جاي دنيا هست. در همه جاي دنيا بازيكن ذخيره ناراحت است.
زمان ما حاشيه واقعاً كمتر بود. مثلا ببينيد خود من مثل آب خوردن فوتبال را كنار گذاشتم، به همين راحتي. دليل هم داشت. حول و حوش 30-29 سالم بود كه مينيسك پايم آسيب ديد. بعد از عمل با اينكه هيچ مشكل بدني نداشتم و كاملا آماده بودم، خودم ديدم آن كسي كه قبلا بودم الان كمتر مي‌توانم باشم. به همين خاطر فوتبال را راحت كنار گذاشتم اما الان اختلاف اينكه يك بازيكن يك سال بازي نكند حداقلش صد ميليون است. يعني چيزي در حدود 9 ميليون تومان در ماه. اين را حالا من به عنوان يك كاسب نه يك ورزشكار مي‌گويم،
خیلی سخت است تا آدم ماهي يك ميليون تومان دربياورد چه برسد به اينكه ماهي 9 ميليون تومان داشته باشد. سابقه و دوست داشتن و عشق و از اين جور حرف‌ها به كنار، كه هست ولي اصلي‌ترين مسأله، مساله اقتصادي است. يعني بازيكن مي‌گويد با عصا هم كه بروم بازي كنم حداقل صد ميليون مي‌گيرم. اين طوري است كه خيلي كمتر و خيلي ديرتر ورزش را كنار مي‌گذارند. از طرف ديگر بازي كردن در اين دو تا تيم پله‌اي است هم براي ترانسفر شدن و هم براي دعوت به تيم ملي و هم براي قراردادهاي سال بعد. اين طوري خب حاشيه بيشتر پيدا مي‌شود و هر كسي به غير از مسائل فني مي‌رود سراغ آن تا بيشتر توي چشم باشد. در كنار اين شما ميل به شهرت‌طلبي را هم اضافه كن به ماجرا. بالاخره نمي‌شود كتمان كرد كه اسم كساني كه در اين دو تا تيم بازي مي‌كنند تقريبا ماندگارتر از بقيه تيم‌هاست. اگر من در استقلال بازي نمي‌كردم شايد شما الان با من مصاحبه نمي‌كرديد. اين آگرانديسماني است كه هميشه براي اين دو تا تيم بوده و هست و اين‌طوري مي‌شود كه حاشيه‌ها پررنگ‌تر مي‌شود.

سواي اين بحث حاشيه كه گفتيد نگاه كه مي‌كنيم در دوره شما بازيكن‌هايي كه اسم‌شان ماندگار بشود بيشتر از امروز بود. كساني كه امروز با احترام از نامشان ياد مي‌كنيم امروز نداريم يا كمتر داريم. دليل اين ماجرا چيست؟ باز هم پول كه گفتيد يا...؟
ببينيد پول به هر حال در آن دخيل است اما چيزهاي مهم ديگري هم هست. آن روزها من قبل از اينكه به تيم استقلال بيايم در پاس بازي مي‌كردم. دو سال قهرمان ايران هم شديم. اين موضوع مال سال 57 است. سي سال از اين قضيه مي‌گذرد اما هنوز كه هنوز است با بچه‌هاي پاس دوره خانوادگي داريم. اين نشان مي‌دهد كه رفاقت آن موقع خيلي بيشتر از الان بود. الان هر كسي سعي مي‌كند با رفتن به زمين بالا بودنش را يك جورهايي نشان بدهد اما آن موقع زياد اين‌طوري نبود. ما آن‌موقع بازيكني داشتيم به اسم محسن هوشنگي كه دفاع تيم پاس بود. وسط هاف‌تايم مي‌گفت بچه‌ها هر كسي گل بزند و ببريم من پولم را مي‌دهم به او. ما آن‌موقع دو هزار تومان حقوق مي‌گرفتيم و نسبت به پول‌هاي الان پولي نبود. جالب است كه همه حقوق‌هاي او را هم حسين فركي مي‌گرفت. رفاقت‌هاي ما اين‌طوري بود اما الان شرايط يك‌طور شده كه بچه‌ها كمتر خانوادگي همديگر را مي‌بينند.خب البته شرايط هم فرق كرده. تمرين‌ها صبح و بعد از ظهر است و بچه‌ها كمتر وقت اين‌طور كارها را دارند.آن رفاقت‌ها خيلي به همبستگي تيم ما كمك مي‌كرد. توي زمين ما براي همديگر جان مي‌داديم.

مثل اينكه رفاقت شما با آقاي نصرالله عبداللهي از بقيه بيشتر بوده؟
بزرگي عمو نصرالله باعث اين رفاقت بود. تنها هم شامل من نمي‌شد خيلي ديگر از بچه‌هاي تيم ملي دوست داشتند با عمو نصي رفيق بشوند. آن موقع براي بازي‌هاي جام جهاني يا قبل از آن فرانسه عمو نصرالله، علي پروين و ناصرخان جزو بزرگ‌ترهاي تيم ملي بودند و ما تازه‌كار. اصولا روابط عمو نصي با جوان‌ترها خيلي بهتر از بقيه بزرگ‌ترها بود. اين‌طوري ما جذب ايشان شديم. الان اگر عكس‌هاي آن زمان را به شما نشان بدهم من 30-20 تا عكس تكي با عمو نصي دارم.

شما آقاي گل جام ملت‌هاي كره در سال 1980 شديد با اينكه پست اصلي‌تان هافبك بود...
نه آنجا هافبك نبودم، ‌فوروارد بازي كردم. قبل از آن بازي‌ها ما براي جام رياست‌جمهوري كره به آنجا رفته بوديم. در آن بازي‌ها حسين فركي سانتر فوروارد بود. يك روز قبل از اولين بازي طوري مصدوم شد كه تا آخر جام نتوانست به‌طور كامل ما را همراهي كند. من از بچگي دوست داشتم سانتر فوروارد بازي كنم. آنجا داشتيم با همايون شاهرخي درباره مصدوميت حسين حرف مي‌زديم. من به شوخي گفتم همايون‌خان من سانتر خوب بازي مي‌كنم، بخواهي هستم، توي تيم ملي جوانان هم در همين پست بازي مي‌كردم. اينطور شد كه در كره من را گذاشتند سانتر فوروارد. شايد بدون اغراق من بهترين بازي‌هاي عمرم را آنجا كردم و در تمام بازي‌ها زير 10 دقيقه اول گل زدم. يك گل به كره زدم كه چند وقت آرم برنامه‌هاي تلويزيوني‌شان بود. تا مقدماتي المپيك مسكو كه رفتيم سنگاپور و چون مربيانمان عوض نشده بودند، باز من سانتر بازي كردم. آنجا هم 9-8 تا گل زدم اما آقاي گل، حسين فركي شد. بعد هم كه آمديم جام ملت‌ها، آنجا هم سانتر بازي كردم كه 7 تا گل زدم و شدم آقاي گل. من در طول دوران بازي‌ام هافبك وسط دفاعي و نفوذي بوده‌ام، در پاس هافبك راست و چپ بازي مي‌كردم، فوروارد هم كه اينطوري بازي كردم.

بهتاش فریبا شوت‌هاي معروفي داشت. سال 62 يا 63 بود، بازي استقلال و پرسپوليس. يك ـ صفر عقب بوديد و دقيقه 88 يك شوت زديد با اينكه بهروز سلطاني آن را گرفت اما گل شد.
اين يكي از خاطرات خوب من است. هميشه تقابل اين دو تا تيم در ذهن مردم مي‌ماند. پاس‌اش را آقاي حسن روشن داد. توي 18 قدم بودم كه شوت زدم و بهروز توپ را گرفت اما از دستش در رفت. خوب شوت مي‌زدم. اين هم دليل داشت ما از جواني كه در راه‌آهن با آقاي لارودي كار مي‌كرديم، بعد از هر تمرين كه بازيكن‌ها مي‌رفتند، اردشيرخان ما را نگه مي‌داشت و ما از همه نقاط پشت 18 قدم شروع مي‌كرديم به كاشته زدن. صدتا كه مي‌زديم، آن وقت مي‌رفتيم خانه. درست است كه شوت زدن يك مقدار ذاتي است اما بيشترش اكتسابي است و با تمرين زياد به دست مي‌آيد.

مي‌گويند هنوز در ايران كسي نتوانسته مثل شما ضربه كاشته بزند؟
نه، اين ديگر اغراق است (مي‌خندد). همانطور كه گفتم چون ما ضربات كاشته را تمرين مي‌كرديم، خوب مي‌توانستيم بزنيم. من با هر دو پا مي‌توانستم شوت بزنم. الان ما بازيكن‌هايي در همين استقلال داريم كه مثلا چپ‌پا هستند و 4 متر نمي‌توانند با پاي راستشان توپ را ببرند. اين خيلي بد است. اين هم اصلا چيز ذاتي نيست و با تمرين حل مي‌شود. بگذار يك خاطره برايت بگويم. جوانان راه‌آهن كه بوديم، آقاي لارودي تيمش را بسته بود. من هم كلاس سوم بودم و بايد انتخاب رشته مي‌كردم. خانواده من اجازه ندادند 2 ماه بروم سر تمرين، بعد از انتخاب رشته 15 روز مانده بود به شروع بازي‌هاي جوانان كه برگشتم به تمرينات. تيم فقط يك گوش چپ مي‌خواست. من هم ذاتاً راست پا بودم. اردشيرخان گفت بايد گوش چپ بازي كني. گفتم من راست‌پا هستم. گفت درست مي‌شوي. باورتان نمي‌شود يك تركه گرفت دستش به مدت 15 روز، اگر در تمرين يك توپ به پاي راست من مي‌خورد، با تركه مي‌زد توي سرم. اينقدر در آن 15 روز كار كردم كه پاي چپم هم عين راستم شد. اين را مي‌خواهم بگويم وقتي شما مي‌بينيد يك بازيكن از 35 متري با هر دو پايش شوت مي‌زند بالاي اين كار زحمت كشيده و همين‌طوري نيست. اين الان اصلاً وجود ندارد ،بازيكن هنوز تمرين تمام نشده توي ماشين مي‌نشيند و خداحافظ.

درباره خاطره‌هاي قديم خيلي حرف زديم. كداميك از خاطرات آن روزها بيشتر به دل خودتان نشسته كه اول از همه به يادتان مي‌آيد؟
زندگي ورزشي همه‌اش خاطره است. چه بدش و چه خوبش. من بدترين خاطره‌ام از ورزش همين جام ملت‌هاي كويت است. ما با كويت بازي داشتيم كه اگر مي‌زديم مي‌رفتيم براي فينال. همان شب عراق به ايران حمله كرد. اين عرب‌ها هم براي اينكه شلوغش بكنند خيلي در راديو و تلويزيونشان تبليغات آنچناني مي‌كردند كه عراق آمده اهواز و خرمشهر و... را گرفته و حالا در راه تهران است. ما هم بازيكن جنوبي زياد داشتيم قاسم‌پور، برزگري و... واقعاً بچه‌ها آن شب تا صبح گريه مي‌كردند تمام خطوط هم قطع بود و نمي‌توانستيم با ايران تماس داشته باشیم و از ماجرا خبري بگيريم.
يادم مي‌آيد قبل از بازي كه داشتيم گرم مي‌كرديم همه به هم مي‌گفتيم كه بدن‌هايمان نمي‌آيد. شب قبل با آن استرس نخوابيده بوديم و رفتيم و بازي را يك ـ دو به كويت باختيم و به فينال نرفتيم و در بازي بعد كره را برديم و سوم شديم. شرايط خيلي بدي بود اين بدترين خاطره دوران ورزشي من است. خاطره شيرين اما زياد است. همه بردهاي آدم شيرين است به‌خصوص بردهايي كه با تيم ملي داردم. من گلي كه در سال 55 در تيم جوانان به شوروي سابق زدم را خيلي دوست دارم اما بهترينشان رفتن به جام‌جهاني است. يك بازيكن اولين آرزويش اين است كه به تيم ملي برود و بعد هم در تورنمنت‌هاي جهاني شركت بكند. خدا را شكر ما همه اين راه‌ها را رفتيم هم بازي‌هاي آسيايي، هم باشگاه‌هاي آسيا و هم المپيك. اما بهترينش جام‌جهاني بود، مخصوصاً اينكه آن سال من و چندتاي ديگر از بچه‌ها مثل حسين فركي جزو جوان‌ترهاي جام‌جهاني انتخاب شديم.

قشنگ‌ترين گلتان را به كي زديد؟
گلي كه به كويت در انتخابي جام‌جهاني 78 از فاصله 40 متري با پاي چپ به احمد طرابلس زدم. ما در بازي رفت به جام‌جهاني رفته بوديم و آقاي مهاجراني در بازي برگشت بيشتر جوان‌ها را به ميدان فرستاد كه يكي هم من بودم. ما اين بازي را يك ـ دو برديم.

كري‌ها و كل‌كل‌هاي دوره شما چقدر با امروزي‌ها فرق دارد؟
همان‌طور كه گفتم آن موقع ما رفيق بوديم و رفت و آمد خانوادگي داشتيم. طبيعتاً وقتي آدم با خانواده اين طرف و آن طرف مي‌رود مسائل جانبي‌اش هم كمتر مي‌شود. ما هميشه كل‌كل‌را داشته‌ايم اما رفيق بوديم. هيچ وقت اخلاقيات را زير پا نمي‌گذاشتيم و مسائل جانبي را تا آن حد جلو نمي‌برديم كه به ريزترين مسائل زندگي آدم‌ها اشاره بكنيم. كري هميشه بوده، اين عشق ورزش است. يادم مي‌آيد در يكی از بازي های استقلال و پرسپوليس من مريض بودم و يك نيمه هم بيشتر بازي نكردم. ما صفر ـ‌3 آن بازي را باختيم. باور كنيد 3 روز از خانه بيرون نمي‌آمدم، حتي سر كار هم نمي‌رفتم. آن موقع روي اين ميز برش كارگاه خودم كار مي‌كردم و براي كارگرها كار مي‌بريدم اما 3 روز كارگاهم تعطيل شد.
خب اين تعصبات آن موقع بود و الان كمتر شده. الان متاسفانه بحث حاشيه‌اي كه بازيكن‌ها با هم دارند و حرمت هم را نگه نمي‌دارند، خيلي بد است. بارها شده كه بچه‌هاي بزرگ اين فوتبال درباره همديگر حرف‌ها زده‌اند. اين خيلي بد است. اينجا شما اصطلاحا كم مي‌آوري تو با يكي بحث ورزشي داري خب كري بخوان و ورزشي حرف بزن چرا كم مي‌آوري؟

برویم سراغ بحث تيم ملي. وقتي با مربي‌هاي ايراني حرف مي‌زني همه مي‌گويند مربي تيم ملي بايد ايراني باشد. خيلي‌ها عقيده دارند اين طبيعي است چون مي‌خواهند خودشان روي كار باشند. شما چه نظري داريد؟ بالاخره مربي تيم ملي بايد ايراني باشد يا خارجي؟
زمان براي انتخاب مربي خيلي مهم است. الان ما با دو موضوع روبه‌رو هستيم. يكي انتخاب شدن براي جام جهاني است و ما براي آن زماني نداريم. يكي هم بعد از انتخاب شدن براي جام جهاني است. در اين زمان كم و با شرايط امروز فوتبال ما، هيچ مربي خارجي نمي‌تواند براي بازي‌هاي مقدماتي به ما كمك بكند. چون تا بيايد و با نفرات و روحيات آنها آشنا بشود زمان از دست رفته. من اعتقادم بر اين است الان بايد مربي خوب ايراني بالاي سر تيم باشد و بعد از عبور از مرحله مقدماتي و انتخاب شدن براي جام جهاني چون زمان داريم آن وقت يك مربي درجه يك خارجي بياوريم. شما نگاه كنيد هر كس تا حالا آمده درجه يك نبوده. يكدفعه بايد يك مربي درجه يك، كاركشته و كارنامه‌دار بيايد تا اين فوتبال را درست بكند. الان اما نوبت مربي ايراني است. ما مربي خوب كم نداريم، كساني مثل فيروز كريمي، فرهاد كاظمي و امير قلعه‌نويي.

مي‌خواهم درباره يك اسم حرف بزنيم. علي پروين.
خيلي از كشورهاي خارجي فوتبال ايران را با علي پروين مي‌شناسند. علي پروين از نظر فني در فوتبال ما واقعا يك اسطوره بود. كمتر بازيكني در اين سطح داريم. شما نگاه كن علي پروين در 42 سالگي مي‌آيد در ايران آقاي گل مي‌شود. در زمان مربيگري هم موفق بوده. فكر نمي‌كنم پرسپوليس تا به حال مربي‌اي داشته باشد كه به اندازه علي پروين موفق بوده. به نظر من مديريت يك چيز ذاتي است. علي پروين ذاتاً مدير است حالا كنار زمين يك جور مديريت داشته و داخل زمين هم يك جور ديگر. ما خيلي از مسابقات تيم ملي را با علي آقا بوديم. ما كه جوان‌تر تيم بوديم آن موقع واقعا از او روحيه مي‌گرفتيم. در تاريخ فوتبال ايران كمتر كسي مثل علي‌آقا است. اگر بخواهيم بگوييم اولين بازيكن در طول تاريخ ايران پرويز قليچ‌خاني است صددرصد دومين نفر علي پروين می شود.

نمي‌خواهید درباره نسل طلايي استقلال هم حرف بزنيد. شما، رضا احدي، سعيد مراغه‌چيان و ...
در آن تيم بچه‌ها از نظر فني واقعا خيلي خوب بودند. اگر بخواهيم پست به پست نگاه كنيم نسبت به الان منهاي من همه بچه‌هاي آن تيم از بچه‌هاي الان تيم استقلال بهتر بودند. هافبك راست رضا نعلچگر، دفاع راست شاهين بياني تازه بعدش جواد زرينچه آمد. دفاع چپ امين فردعلي‌نيا و اصغر حاجيلو، هافبك وسط سعيد بود بعد تازه جعفر مختاري‌فر آمد. هافبك نفوذي شاهرخ بياني. امروز كه بارسلون را مي‌بيني نقش اتوئو در وسط زمين را شاهرخ در تيم ما داشت. شاهرخ از زمان خودش جلوتر بازي مي‌كرد. استاد بود. الان كه نگاه مي‌كني بازي‌اش را مي‌فهمي و اينكه شاهرخ خيلي بازيكن بزرگي بود. جلو هم كه چنگيز را داشتيم و برهان‌زاده و پرويز مظلومي را. حميد فرزام‌نيا را در دفاع داشتيم. گلر هم كه ناصرخان بود و ملك‌احمدي و خاكزاد تهراني.
واقعا تيمي بود كه همه‌شان كامل بودند و تيم وابسته به يك نفر نبود. مثلا در آن بازي پرسپوليس ـ استقلال كه ما صفر ـ يك برديم و پرويز مظلومي گل زد من مصدوم بودم. آن موقع شرايط تيم يك جور بود كه تاكتيك تيم استقلال را طوري مي‌چيدند كه من نبض آن تاكتيك بودم چون پاس خوب مي‌دادم. وقتي مصدوم شدم درست يادم است كه آقاي پورحيدري به من گفت زياد به خودت فشار نياور كه دوباره مصدوم شوي ما اين يك بازي را با بچه‌ها اداره مي‌كنيم و واقعا بچه‌ها عالي بازي كردند و بردند. مثل الان اين قدر بين بازيكن‌ها اختلاف نبود كه نمي‌تواني يك علي كريمي را از تيم ملي بيرون بياوري. اگر بهتاش نبود شاهرخ بود، اگر شاهرخ نبود اصغر بود و ... اين همه‌اش فقط يك ذره جرأت مي‌خواهد. همين و بس.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:22  توسط بسم اللٌه خرٌمی  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:18  توسط بسم اللٌه خرٌمی  |